:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

  • مدل شادمانی

اخیراّ مدلی از شادمانی قابل حصول توسّط لیبومیرسکی، شلدون و شید (2005) و شلدون و لیبومیرسکی  (2004،a 2006) ارائه شده است. مدل شادی قابل حصول بیانگر این است که بهزیستی کنونی تحت تأثیر سه طبقه از فاکتورها یا عوامل می‌باشد: عوامل ژنتیکی یا نقطه‌ی شروع ثابت، عوامل محیطی یا آماری و عوامل فعّالیّتی یا ارادی (به نقل از شلدون 2008).

عوامل ژنتیکی یا نقطه‌ی شروع، به آمادگی‌های ژنتیکی یا روانی اشاره دارد و از این نقطه‌نظر عامل ثابت این الگو می‌باشد (جوکار و رحیمی، 1386). در واقع این عوامل غیر قابل تغییر بوده و تأثیر ثابتی را اعمال می‌کنند بنابراین در افراد به‌صورت «خطّ مبنا» عمل می‌کند و میزان یا نقطه‌ی تعیین‌شده را به مرور زمان در بهزیستی پیش‌بینی‌کننده و واپس‌روی تعریف می‌کنند (شلدون، 2008). این عامل 50 درصد از کلّ واریانس شادمانی را به خود اختصاص داده است. عوامل ژنتیکی احتمالاً بازتابی از ویژگی‌های خلقی شخصیّت مثل برون‌گرایی، درون‌گرایی، خلق منفی ، برانگیختگی و … هستند که همگی ریشه در نوروبیولوژی افراد دارد و تغییرات این ویژگی‌ها در طول عمر، بسیار اندک است به عنوان مثال، کیگان[1] کودکان را از سنّ 4 ماهگی تا 11 سالگی مورد پیگیری و مطالعه قرار داد و نشان داد که مردم‌آمیزی کودکان در سن 11 سالگی می‌تواند ناشی از ویژگی عمده‌ی نوزادی که به واکنش کند معروف است و آن هم ژنتیکی و ناشی از الگوهای عصبی شیمیایی است باشد. این امر نشان می‌دهد که شادمانی در دوره‌های مختلف زندگی قابل تغییر است اما توسّط مجموعه عوامل ژنتیکی نمی‌توان آن را تغییر داد بلکه با تغییر عوامل غیر ژنتیکی می‌توان سطح شادمانی را افزایش داد (گلستانی بخت، 1386).

عوامل محیطی، تا حدودی ویژگی‌های ثابت مثبت یا منفی زندگی فردی می‌باشند نظیر وضعیّت زناشویی، تحصیلات، شرایط زندگی، وضعیّت اقتصادی. چنین عواملی بطور شگفت‌انگیزی دارای تأثیرات عرضی کم امّا ثابت بهزیستی می‌باشد (شلدون، 2008). این عامل 8 الی 15 درصد از واریانس شادمانی را به خود اختصاص می‌دهد. تا هنگامی‌که افراد به یک موقعیّتی به‌وسیله‌ی رسیدن به یک موقعیّت جدید مثل افزایش سطح درآمد یا تغییر در چهره می‌رسند چنین افزایشی پایدار خواهد بود زیرا مردم تمایل به سازگاری و انطباق با شرایط ثابت دارند. دلایل دیگر مبنی بر اینکه چرا تغییرات موقعیّتی بر افزایش شادمانی بی‌تأثیر است به خاطر این واقعیّت است که تغییرات موقعیّتی هزینه‌بر هستند مثلاً پول، زمان و … و در بسیاری موارد غیر‌عملی و یا حتّی غیرممکن است که بعد از دست‌یابی به سقف یک شرایط و موقعیّت مثبت، آن شرایط را ارتقا و افزایش داد. بنابراین این راهبرد در کوتاه‌مدّت عملی است اما در بلند‌مدّت کارآیی ندارد. البتّه قبل از اقدام به ارتقای شادمانی ضروری است تحت این شرایط و موقعیّت‌ها، نخست نیازهای اساسی و اوّلیه برطرف گردد (گلستانی بخت، 1386). عوامل فعّالیّتی یا ارادی، اشاره به فرآیندهای تلاش‌مدار و هدفمند زندگی فرد دارد و دربرگیرنده‌ی جنبه‌های شناختی (مانند داشتن نگرش‌های مثبت و کمال‌گرا)، رفتاری (مانند ابراز علاقه به دیگران یا ورزش‌کردن) و خواست‌های ارادی[2] (مانند تعیین و دنبال‌کردن هدف‌های شخصی معنی‌دار) است، از این‌رو عامل متغیّر به شمار می‌رود (جوکار و رحیمی،  1386).

مطالعات اخیر حاکی از این است که تأثیر مثبت تمرینات روان‌شناختی مثبت‌نگر در زمینه‌ی ارزش‌هایی مانند سپاس‌گذاری و قدردانی، امید، عفو و بخشش حاکی از فعّالیّت‌های شناختی است که تأثیر بسیار عالی بر افزایش شادمانی گذاشته است. از ویژگی‌های فعّالیّت‌های ارادی این است که این فعّالیّت‌ها موقّتی و دوره‌ای هستند، یعنی در تمام مدّت نمی‌توان یک کار انجام داد. مردم باید زمان بهینه برای انجام یک فعّالیّت را کشف کنند و آن را در محدوده‌ی زمانی انجام دهند تا انجام کار با نشاط معنادار و مثبت برای آن مشخّص باشد. ویژگی دیگر این رفتارها تغییرپذیری آن‌هاست. افراد با توجّه به شرایط به طور مداوم می‌توانند رفتارهای ارادی خود را تغییر دهند چرا که ذاتاّ انجام آن فعّالیّت را خوشایندتر و برانگیزاننده‌تر می‌دانند. در نهایت از مهم‌ترین ویژگی‌های این رفتارها این است که به خوبی می‌توانند سازگاری افراد را تأمین کنند. به عنوان مثال مردی که ازدواج کرده است به خاطر ویژگی‌های مثبت همسرش، برای همسرش گل می‌خرد و به این ترتیب سازگاری مناسب با شرایط ایجاد کرده است. به خاطر ویژگی‌های مذکور فعّالیت‌های ارادی بیشترین تأثیر را بر افزایش و حفظ شادمانی دارد. لازم به ذکر است که 40 درصد از واریانس شادمانی توسّط فعّالیّت‌های ارادی تبیین می‌شود. بنابراین عوامل وابسته به این فعّالیّت‌ها در مقایسه با عوامل ژنتیکی و جمعیت‌شناختی توان کنترل و تأثیرگذاری بسیاری بر میزان شادی افراد دارند.

در طول پژوهش‌ها شلدون و لیبومیرسکی (2006) عنوان کردند، حفظ و تداوم شادمانی بیشتر از طریق تغییر در فعّالیّت‌های ارادی و داوطلبانه امکان‌پذیر است تا از طریق تغییر موقعیّتی و محیطی (گلستانی بخت، 1386)، بر اساس همین مطالعات به سه دلیل می‌توان شادمانی را افزایش داد:

ـ مداخله‌های انجام شده حاکی از افزایش شادمانی است. مثلاً با تمرین و تکرار ارزش‌هایی مثل قدردانی، شکرگذاری و بخشودگی می‌توان شادمانی و بهزیستی را ارتقاء داد.

ـ بسیاری از عوامل مختلف هیجانی با بهزیستی در ارتباط هستند که به طور ارادی قابل کنترل هستند.

ـ گستره‌ای از عوامل شناختی با بهزیستی مرتبط هستند که توسّط عوامل شناختی قابل کنترل هستند، مثلاً با انتخاب اهداف خاصّی می‌توان بهزیستی را افزایش داد (شلدون، 2008).

  • عوامل موثّر در شادمانی

آرگایل (2001) بر اساس مطالعه‌های متعدّد عمده‌ترین منابع مبتنی بر شرایط موقعیّتی و بیرونی شادمانی را چنین عنوان می‌کند:

  • تمرین بدنی و ورزش:

مؤثّرترین و ساده‌ترین شیوه برای ایجاد خلق مثبت، تحت شرایط تجربی، ورزش است که آن را ضدّ افسردگی نامیده‌اند. تأثیر آن به خاطر اثر فیزیولوژیکی ورزش روی ترشّح اندورفین‌هاست که موجب ایجاد احساس سرخوشی، لذّت و نیز کنترل روی جسم و بدن می‌شود. ورزش در ایجاد روابط اجتماعی نیز مؤثّر است. به‌خصوص در انجام تمرین‌های بدنی و ورزشی به ویژه در ورزش‌های تیمی که با تعامل نزدیک‌تر و گاهی تماس جسمانی نیز برقرار می‌گردد، تعامل بیشتری هم به چشم می‌خورد. تأثیر ورزش روی عزّت‌نفس، نه فقط با برنده‌شدن، بلکه با انجام سطح معقولی از رقابت‌جویی نیز دیده شده است. ضمناّ انجام آن به صورت فردی یا گروهی، شکلی از گذران اوقات فراغت به شیوه‌ای سالم است که خود بیانگر شادمانی است (رنگریز، 1388).

 

  • موفّقیّت و تأیید اجتماعی:

عزّت‌نفس در واقع خودارزیابی‌هایی است که انسان در زندگی با آن روبه‌رو می‌شود. مطالعات متعدّد نشان داده‌اند که خودپذیری در سلامت روان از اهمّیّت اساسی برخوردار است (آرگایل، 2001). عزّت‌نفس یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های شادی است. اهمّیّت عزّت‌نفس در ایجاد شادی به حدّی است که برخی از صاحب‌نظران و پژوهشگران روان‌شناسی شادی آن را جزء جدایی‌ناپذیر شادی یا اساسی‌ترین عنصر شادی و دارای قوی‌ترین همبستگی با مقیاس‌های خوشبختی می‌دانند (آرگایل، 2001). براون  و مک گیل[3] (1989) در تحقیقات خود دریافتند که هنگام وجود احساس ناراحتی و فقدان شادمانی، عزّت‌نفس افراد کاهش می‌یابد. به عبارت دیگر، بین شادمانی و عزّت‌نفس ارتباط علّی متقابل وجود دارد، اما آرگایل و لو (1990) ضمن مخالفت با این نظر معتقدند که عزّت نفس شادمانی را افزایش می‌دهد، امّا فقدان شادمانی موجب کاهش عزّت‌نفس نمی‌شود.

  • استفاده از مهارت‌ها:

رضایت شغلی فرد به میزان زیادی به استفاده از مهارت‌ها بستگی دارد و این فرآیند نه فقط به خاطر پاداش‌های دریافتی، بلکه به خاطر رضایت درونی برای انجام یک کار ماهرانه است.  کاربردهای مشابه آن در ورزش نیز مشاهده می‌شود. مثلاً مردم از فعّالیّت‌هایی مثل اسکی و شنا که در آن مهارت دارند لذّت بیشتری می‌برند. این نکته موافق و مؤ‌یّد نظر میهالی[4] (1990، به نقل از رنگریز، 1388) است که عنوان می‌کند رضایت نتیجه‌ی چالش‌ها و برگرفته شده از مهارت‌های ضروری است. در مقابل، برخی فعّالیّت‌های غیر چالشی همچون تماشای تلویزیون را ترجیح می دهند (گلستانی بخت، 1386).

  • موزیک و مذهب:
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   درمان شناختی رفتاری در اسیب شناسی اظطراب

انجام این فعّالیّت با ارضای فیزیولوژیکی هیچ رابطه‌ای ندارد و در واقع اصلاً ارزش بقا ندارد، زیرا هیجان‌های مثبت دارای ارزش تکاملی و بقا هستند. ولیکن در شنیدن موسیقی و نیز انجام امور و آداب مذهبی به فرد هیجان عمیقی دست می‌دهد که بسیار مفرّح‌تر از مطالعه‌ی یک کتاب خوب است. کوبی[5] (1986، به نقل از گلستانی بخت، 1386) به نحو جالبی ارکستر سمفونی‌ها و موزیک‌های گروهی طنز را لذّت ذهنی نامید.

  • محیط و شرایط جوّی:

افراد در هوای آفتابی خلق بهتری دارند تا هوای کمی گرم با رطوبت کم . خورشید از دیرباز برای انسان دارای اهمّیت بوده و هست و در مذاهب قدیم نیز مورد تحسین و پرستش بوده است. فقدان و کمبود آن نیز احتمالاً موجب افسردگی می‌شود. باران نیز همواره مورد توجّه و مهم بوده است (گلستانی بخت، 1386).

  • استراحت و آرامش:

شادمانی از حدّ کم تا زیاد وجود دارد. تحقیقات درباره‌ی اوقات فراغت حاکی از این است که مثلاً تماشای تلویزیون حدّی از شادی هر چند اندک را ایجاد می‌کند. در حال حاضر بعد از خواب و کار، بیشترین زمان را در دنیای مدرن امروزی، تماشای تلویزیون (حدود 3 ساعت برای اکثر مردم) به خود اختصاص داده است. آرامش نیز جایی بین خواب و بیداری است (گلستانی بخت، 1386). در مقابل کسانی هم در جست‌وجوی  هیجان و ماجراجویی هستند. در این افراد جوهر شادبودن، در بیشتر موارد، در برانگیختگی بالای بدون ترس است. از نظر افراد هیجان‌خواه، سطح خطر ممکن است خیلی هم بالا نباشد. این افراد می‌دانند مقداری خطر وجود دارد اما معتقدند که سطح معیّنی از خطر برای شادبودن لازم است (فرانکن[6]، 2005).

  • الکل و موادّ دیگر:

الکل نیز باعث افزایش خلق مثبت و تشکیل خلق منفی طی فعّالیّت انتقال‌دهنده‌های عصبی در مغز می‌شود. اثر لذّت بخش الکل به خاطر توانایی آن در تحریک دستگاه‌های تولیدکننده‌ی دوپامین و اندروفین می‌باشد (فرانکن، 2005). لازم به ذکر است هر چند الکل دارای تأثیر کوتاه‌مدّت بر خلق است ولی بر اساس طبقه‌بندی شادمانی، این عامل از جمله مواردی است که صرفاّ موجب لذّت‌جویی و نه شادمانی اصیل و واقعی می‌گردد (گلستانی بخت، 1386).

این چند عامل که مطرح شد از دیدگاه آرگایل ذکر شده است، در تحقیقات دیگر عوامل دیگری هم مطرح شده است:

 

  • خوش‌بینی و تفکّر مثبت:

     خوش‌بینی انتظاری تعمیم‌یافته برای رخ‌دادن پیامدهای خوب به هنگام برخورد با مشکلات در حیطه‌های مهمّ زندگی است. رابطه‌ی مثبتی بین خوش‌بینی، سلامتی و بهبودی بعد از عمل جرّاحی وجود دارد (شی‌یر وکارور[7]؛ به نقل از فرانکن، 2005). پژوهش‌ها نشان می‌دهند که افرادی که خوش‌بین‌ترند، نسبت به افراد بدبین و واقع‌بین میزان شادمانی بیشتری دارند و یکی از راه‌های افزایش شادمانی، خوش‌بینی است (رنگریز، 1388).

  • هدفمند بودن زندگی:

هدفمندی زندگی به وسیله‌ی تعهّد به اهداف واقع‌بینانه ایجاد می‌گردد و برای آن‌ها منابعی وجود دارد. مذهب یک منبع هدفمندی است. کار و شغل، مراقبت از خانواده، فعّالیّت سیاسی، کار داوطلبانه و فعّالیّت‌های تفریحی از دیگر منابع هدفمندی زندگی به شمار می‌روند. به عقیده‌ی شلدن و الیوت[8] «اهداف هماهنگ با خود» مهم هستند؛ به این معنا که اعتقاد به اهمّیّت اهداف و انتخاب آن‌ها برای تفریح و لذّت مهم است نه این‌که اهداف از بیرون به فرد تحمیل و یا به منظور اجتناب از احساس گناه و اضطراب پیگیری شوند. آن‌ها یک الگوی علّی را تأیید کرده‌اند که بر اساس آن اهداف هماهنگ با خود منجر به تلاش بیشتر و نیل به اهداف و افزایش خوشبختی می‌شود. نمرات مقیاس هدف زندگی، به طور قوی با نمرات شادی همبستگی دارد (آرگایل، 2001).

  • روابط مثبت با دیگران :

توانایی برقراری روابط مثبت با دیگران، جزء مهمّی از سلامت روانی تلقّی می‌شود. کامان و فلت[9] (1983، به نقل از رنگریز، 1388) دریافتند که مردم شاد احساس نزدیکی بیشتری با دیگران دارند، احساس اعتماد و مورد علاقه‌بودن می‌کنند، بیشتر علاقه‌مندند با دیگران باشند و نه تنها تعامل اجتماعی بیشتری با دیگران دارند، بلکه کیفیّت ارتباط آن‌ها بهتر است. نتایج چندین مطالعه نشان داده است که مردم شاد هم‌دیگر را بیشتر دوست دارند و بیشتر به وسیله‌ی دیگران دوست داشته می‌شوند و کسانی که وقت بیشتری را با آن‌ها می‌گذرانند، می‌گویند باز هم دوست دارند آن‌ها را ملاقات کنند. افراد شاد به احتمال بیشتری تن به ازدواج می‌دهند و از کودکانشان بهتر نگهداری می کنند (آرگایل، 2001). مزلو[10] ( 1954) و شولتز (1967؛ به نقل از رنگریز، 1388) مطرح کردند که انسان‌ها دارای نیاز به محبّت می‌باشند، برطرف‌کردن این نیاز به حسّ شادمانی آن‌ها کمک می‌کند. این نیاز از طریق روابط بین‌فردی صادقانه برآورده می‌شود ( لوی[11] ، 2008؛ به نقل از همان).

شرکت داوطلبانه در کارهای گروهی نیز هم در میزان سلامتی و هم در شادی فرد تأثیر مثبت دارد که به نظر می‌رسد، حضور فرد در گروه، از طریق کاهش نگرانی موجب افزایش شادی می‌گردد ( برگنوی[12]، 2008). بنابراین شادی، اشتیاق انسان‌ها را برای پرداختن به فعّالیّت‌های اجتماعی افزایش می‌دهد و می‌توان گفت شادی ابراز شده، یک برچسب اجتماعی است که روابط را تسهیل می‌کند (ریو، 2005).

  • ویژگی‌های شخصیتی:

در پژوهش‌هایی که توسّط فارن‌هام و چنگ[13] (1997) در رابطه با همبستگی شادمانی با ویژگی‌های شخصیّتی انجام شده پنج عامل عمده‌ی برون‌گرایی، سازگاری، وظیفه‌شناسی، روان‌نژندی و تجربه‌پذیری به عنوان مقیاس در نظر گرفته شده و همبستگی هر یک با شادمانی مورد مطالعه قرار گرفت. روان‌نژندی بیشترین همبستگی منفی را با شادمانی داشته و همبستگی بالایی میان شادمانی با برون‌گرایی افراد و نیز بار وظیفه‌شناسی آن‌ها مشخّص گردیده است (حسینی، 1388).

  • رفتار انطباقی:

زمانی که فرد باور کند که با اصلاح شایستگی‌های خود قادر خواهد بود با موقعیّت‌ها برخورد کارآمدتری داشته باشد به معنی ارائه‌ی یک رفتار انطباقی است. ارائه‌ی پاسخ انطباقی موجب آزادشدن نوراپی‌نفرین می‌شود و موجب تولید عاطفه‌ی مثبت می‌گردد و زمانی که فرد احساس خودکارآمدی زیادی داشته باشد به احتمال زیاد دست به عمل می‌زند و تمام تلاش خود را به خرج می‌دهد. دست‌یابی به هدف، به احساس خود رضامندی می‌انجامد (فرانکن، 2005). البته برخی تحقیقات نیز به این موضوع پرداخته‌اند که سازگاری بصورت نسبی در شادمانی فرد تأثیرگذار است. مثلاً رایز[14] و همکاران (2005؛ به نقل از رنگریز، 1388) در ارتباط با بیماران دیالیزی نشان دادند که آن‌ها نسبت به افراد سالم کمتر احساس شادی می‌کنند. در واقع این بیماران با موقعیّت خود سازگاری  یافته‌اند (اسوالد و پودتاوی[15]، 2008).

  • سطح درآمد:

تحقیقات زیادی در رابطه با میزان درآمد و شادمانی صورت گرفته است و بیانگر این مسأله است که رضایت از زندگی بستگی به سطح درآمد مرتبط با میانگین درآمد جامعه دارد (وندریک و ولیتجر[16]، 2007).

[1]. Keigan

[2]. Volitional

[3]. Brown & Mc gill

[4]. Mihally

[5]. kobie

[6]. franken

[7]. Scheier & carver

[8]. Eliot

[9]. Commann & Flett

[10]. Maslow

[11]. Levy

[12]. Borgonovi

[13]. Furnham & Cheng

[14]. Riis

[15]. Oswald & Powdthavee

[16]. Vendrik & Woltjer