:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

2مراحل تحول دلبستگی

بالبی چهار مرحله ی تحول را برای دلبستگی ترسیم کرد:

1-جهت یابی و علائم بدون افتراق (واکنش نامتمایز در برابر انسانها)  (از تولد تا 3 ماهگی)

در نختستین ماه های زندگی، کودکان واکنش های گوناگونی در برابر مردم نشان می دهند اما این واکنش ها “غیر انتخابی” است. کودکان به روش های کاملاً مشابهی نسبت به بیشتر مردم واکنش نشان می دهند، آنها از همان روزهای اول زندگی به دیگران واکنش نشان می دهند. در این مرحله انواع علایم فطری چنگ زدن، لبخند زدن، گریه کردن و زل زدن به چشمان والدین به نوزاد کمک می کند تا با سایر انسانها تماس نزدیک برقرار کنند. نوزادان در این سن می توانند بو و صدای مادر خودشان را تشخیص دهند، کودک متوجه مادر خود هست و با چشم های خود او را در طیف 180 درجه تعقیب می کند و با صدای او به سوی وی برمی گردد، اما هنوز به مادر دلبسته نیستند (کاپلان و سادوک[1] ،2003).

2– جهت یابی و علائم جهت داده شده به سمت یک یا بیش از یک چهره ی متمایز شده ( تمرکز بر روی افراد آشنا) (از 3 تا 6 ماهگی)

تقریباً در آغاز سه ماهگی رفتار کودک دگرگون می شود. از سویی بسیاری بازتاب ها، از جمله بازتاب های مورو[2]، گرفتن و جستجوی منبع ناپدید می شوند، اما آنچه برای بالبی مهم است انتخابی تر شدن واکنش های اجتماعی کودک است. بین 3 تا 6 ماهگی، کودکان به تدریج لبخند خود را به افراد آشنا محدود می کنند. هنگامی که یک بیگانه را می بینند، تنها خیره می نگرند. علاوه بر این آنان در ایجاد اصوات کودکانه خود نیز انتخابی ترعمل می کنند. آنها در 4 یا 5 ماهگی تنها در حضور افرادی که می شناسند این اصوات را از دهان خارج می کنند. در 5 ماهگی کودکان دست دراز کردن و گرفتن بخش هایی از اندام به ویژه موی افراد را آغاز می کنند اما آنها تنها در صورتی که افراد را بشناسند چنین می کنند. کودک با مادر تعامل می کند، می خندد، غان و غون می کند و هنگامی که مادر او را بلند کند، زود ساکت می شود. به طور خلاصه می توان گفت که رفتار دوستانه ی کودک نسبت به دیگران هنوز ادامه دارد اما در این مرحله پاسخ دهی به چهره ی مادر بیش از دیگر چهره ها مشخص است. بنابراین دلبستگی در حال انجام است ولی هنوز ایجاد نشده است. یا به عبارتی نشان از رشد دلبستگی های متمرکز شده یا دلبستگی ویژه است ( یارو[3]، 1972؛ نقل از ولف، 1989).

3-حفظ مجاورت به یک چهره ی متمایز شده به وسیله ی جابه جایی و علائم ( تقرب جویی فعال)  (6 ماهگی تا سه سالگی)

در حدود شش ماهگی کودکان توجه عمیق به حضور فرد مورد دلبستگی نشان می دهند و اغلب هنگامی که او بخواهد آنان را ترک کند می گریند. هرچند قبل از این هم ممکن بود که آنان رفتن هر کسی را که نگاهشان به وی دوخته بود مورد اعتراض قرار دهند. اما حالا به طور عمده غیبت این افرا خاص است که آنان را منقلب می کند. “اضطراب جدایی”[4]  بعد از 6 ماهگی در همه ی بچه های دنیا وجود دارد و تا حدود 15 ماهگی شدید می شود. کودکان نوپای بزرگتر غیر از اعتراض کردن به ترک والد، سخت تلاش می کند که او را نزد خود نگه دارد. نوباوگانی که سینه خیز و راه می روند نزدیک شدن به والد، دنبال کردن او و بالا رفتن از بدن او را ترجیح می دهند و او را به عنوان یک پایگاه امن استفاده می کنند که با اتکا به آن به کاوش و خطر کردن در محیط می پردازند و بعد برای حمایت عاطفی به سمت آن برمی گردند. (همان منبع). در نتیجه در طی این مرحله، که تنها کودک به شکل فزاینده ای به شیوه ای تمیز دهنده با دیگران رفتار می کند، بلکه دامنه ی پاسخ هایش وسعت یافته و شامل دنبال کردن مادری که از او جدا شده ،استقبال از او در موقع بازگشت، استفاده از او به عنوان پایه ای برای اکتشاف و جستجوگری محیط می گردد. در طی این مرحله برخی از سیستم های رفتاری کودک به یک ” سیستم تصحیح شونده توسط هدف” تبدیل می شود که هدف از آن حفظ مجاورت و نزدیکی با مادر است. در واقع کودک بر حسب این هدف، رفتار های خود را تنظیم می کند. در دومین و سومین سال زندگی تجسمات درونی از موضوع مادر ایجاد می گردد و کودک از این تجسمات برای نظم دهی به رفتار خود استفاده می کند. به این صورت که به جای وارسی دائمی مکان مادر و جستجوی مجاورت او ( در سال اول زندگی)، به تدریج در سنین بالاتر توان تجسم طولانی تری از مادر دارد و حتی اجازه ی حرکت های مستقلانه به او می دهد به طوری که از این حرکت ها درمانده و ناراحت نشود ( نقل از ولف، 1989).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تعریف و طبقه بندی هیجان

 4ـ شکل گیری یک مشارکت تصحیح شونده توسط هدف (رفتار شراکتی)  (سه سالگی تا پایان کودکی)

پیش از 2 یا 3 سالگی کودکان تنها به نیاز خود جهت تداوم نزدیکی به مراقب خویش توجه دارند و هنوز برنامه ها یا هدف های مراقب را در نظر نمی گیرند. برای کودک دو ساله این که بداند مادر یا پدر برای یک لحظه به خانه بغلی می رود تا اندکی شیر بگیرد مفهومی ندارد. برعکس کودک سه ساله چنین برنامه هائی را تا حدودی درک می کند و در حالی که از والد دور است می تواند رفتار او را مجسم نماید در نتیجه کودک، راحت تر به والد خود اجازه می د هد که دور شود. این آغاز عمل کودک به عنوان یک شریک و همراه در رابطه با والدین خود است . در این مرحله کودک از نظر شناختی به مرحله درک ” پایداری اشیاء” رسیده است و درک اینکه ندیدن مادر به معنای وجود نداشتن او نیست در کودک به وجود آمده، بنابراین نسبت به دور شدن او اعتراض نمی کند. در پایان سال دوم زندگی رشد سریع بازنمایی و زبان به کودکان نوپا امکان می دهد تا آمد و رفت والد را درک کرده و برگشت او را پیش بینی کنند. درنتیجه اعتراض به جدایی کاهش می یابد. اکنون کودکان مذاکره با والدین خود را آغاز می کنند و به جای دنبال کردن و آویزان شدن به او، از قانع سازی و خواهش استفاده می کنند. این مرحله را می توان “مرحله مادر- نماد”  نامید که مستقل ادراک می شود و رابطه پیچیده تری بین مادرو کودک پدید می آید (کاپلان و سادوک 2003).

[1] Kaplan & Sadook

[2] Moro

[3] yaroo

[4]  Separation Anxiety