:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

– سلامت روان

سلامت روانی موضوع مهمی است که کمتر از یک قرن است، مسئولان دولتی و بهداشتی و دست اندرکاران مربوطه تلاش جدی در خصوص آن داشته اند به طوری که سازمان بهداشت جهانی، سلامت روانی را درمراقبت های اولیه بهداشتی قرار داده است. بنابراین لازمه زندگی سالم و پویا و رشد وشکوفایی افراد داشتن سلامت روانی همانند سلامت جسمی است که این مسئله اهمیت بهداشت روانی را دو چندان می کند. فراهم نمودن زمینه ی سلامت فکر و روان و حفظ آن، توانایی مقابله با مشکلات و چالشهای زندگی، توانایی داشتن تعامل در روابط سالم وصمیمانه با دیگران و داشتن زندگی هدفمند و پرباربرای هر انسانی از اهمیت زیادی برخوردار می باشد، در جامعه ای رو به پیشرفت که افراد بیش از گذشته در برابر موقعیت های تنش زا قرار می گیرند، به نظر می رسد بهداشت روانی مربوط به همه ی انسانها و کل جامعه می شود

سلامتی از واژه هایی است که تعریف آن آسان به نظر می رسد در حالیکه این واژه برای افراد مختلف معانی بسیار متفاوتی دارد. معنای لغوی ریشه ی سلامتی، کامل بودن است، این واژه در زبانهای انگلوساکسون از ریشه ای گرفته می شود که واژه های کامل، بی عیب ومقدس هم از آن گرفته شده اند (خدارحیمی ، 1374).

حال آنکه بهداشت روانی را حالت سازگاری نسبتا خوب، احساس بهزیستی و شکوفایی توان و استعدادهای فردی تعریف کرده اند.

این اصطلاح عموما برای کسی به کار می رود که در سطح بالایی از سازگاری و انطباق رفتاری و عاطفی عمل کند نه کسی که صرفا بیمار نیست . علم سلامت روان فرایند همیشگی است که از بدو تولد تا هنگام مرگ ادامه می یابد. این علم با چهار هدف شکوفایی توان بالقوه، شادکامی، رشد وتحول هماهنگ و زندگی موثر و کارآمد سعی می کند که از طریق آموزش به کارکنان بهداشت روانی ، پیشگیری، درمان اختلالات روانی حفظ و تداوم بهداشت روانی در اشخاص سالم، شرایطی ایجاد کند.

که شهروندان جامعه بتوانند در خانه، مدرسه، جامعه، محیط های کاری و نهایت با خویش سازگار شوند (رمضانخانی،1385).

به طور کلی دراکثر تعاریف بهداشت روانی به مفهوم سلامت روان اشاره شده و هدف آن بهزیستی و رفاه اجتماعی و سازش منطقی با مشکلات زندگی می باشد (حجتی،1387).

فرهنگ بزرگ لاروس بهداشت روانی را چنین تعریف می کند: استعداد روان برای هماهنگ، خوشایندو موثر کار کردن، برای موقعیت های دشوار انعطاف پذیربودن و برای بازیابی تعادل خود، توانایی داشتن.

ازنظرفورتیناژ (2008)، سلامت روان تنها عدم وجود بیماری روانی نیست، سلامت روان از زمینه زیستی نشات می گیرد و سپس به صورت نوع، کمیت و کیفیت ادراکات، تفکرات، عواطف ورفتارفرد نشان داده می شود (گنجی،1386).

درکتاب سلامت روانی: گزارش پزشک ارشد خدمات بهداشت عمومی ، سلامت روانی به این صورت تعریف شده است: داشتن کارکردهای روانی موفق در زمینه تفکر، خلق و رفتار که منجر به فعالیتهای ثمر بخش ، روابط ارضا کننده با دیگران و توانایی انطباق باتغییر ومدارابا ناملایمات می شود

همچنین تعریفی از سلامت روانی در فرهنگ لغات روانپزشکی کمپل وجود دارد که مقبولیت وسیع و کاربرد رایجی دارد: افراد بهنجار از نظرروانی کسانی هستند که با خود و محیط اطرافشان هماهنگ و سازگارهستند و با مقتضیات فرهنگی یا قوانین اجتماع خود هماهنگی پیدا می کنند. این افراد ممکن است واجد انحراف طبی یا بیماری باشند ولی تا هنگامی که بیماری مزبور، استدلال، قضاوت، توانایی هوشی وتوانایی سازگاری شخصی و اجتماعی آنها رامختل نکرده است از نظر روانی سالم یا بهنجار محسوب می شوند(سادوک سادوک، 2007، ترجمه رضایی).

2-17- خصوصیات بهداشت روانی از نظر جهودا[1]شامل:

1-نگرش مثبت نسبت به خود: این مفهوم داشتن نظر واقعی درباره ی خود می باشد. هرفردی نسبت به خود وتواناییها و عدم تواناییها برداشتی دارد، هرچه این برداشت به واقعیت نزدیک تر باشد و فرد تصور درستی از خود و توانایی هایش داشته باشد از سلامت روان بیشتری برخوردار است.

2- رشد وتکامل خودشکوفایی: بنا به عقیده مازلو و راجرزنهایت رشد وتکامل انسان رسیدن به خودشکوفایی است و اگر شخصی پایین ترخود را به درستی پشت سر گذارد، می تواند به خودشکوفایی برسدو چنین فردی از سلامت روان برخوردار است.

3- یکپارچگی و تمامیت: یکپارچگی نشان دهنده یک حالت تعادل بین رفتار و افکار مشخص می باشد به این معنا که یک هماهنگی بین خلق وعاطفه ی فرد وجود دارد داشتن یکپارچگی باعث حفظ و نگهداری ثبات و تعادل در تمامی فرایندهای زندگی میشود و شخصی که دارای یکپارچگی است، موقعیت های تنش زای زندگی را با کمترین اضطراب پشت سر می گذارد.

4- استقلال: فردی که از نظر روانی دارای سلامت می باشد قادر است به تنهایی در امور زندگی خود تصمیم گیری نماید. چنین فردی مسئولیت رفتارهای خود را قبول می کند.

5- درک واقعیت: یک فرد سالم نسبت به خود و محیط اطرافش دیدگاه و برداشت واقعی دارد و اهداف خود را متناسب با امکانات و توانایی های خود انتخاب می کند. به همین دلیل انتظار و توقع وی از خود و محیطش منطقی خواهد بود.

6- تسلط بر محیط خود: یعنی هنگامی که فرد با موقعیت های مختلف زندگی روبرو میشود قادر است تصمیم گیری صحیح کند و خود را با شرایط وفق دهد یا شرایط را تغییر دهد.(نوقابی،1385)

شیوز(2008) در تعریف سلامت روان می نویسد:بااینکه یک تعریف کلی و همه جانبه در مورد سلامت روان وجود ندارداما به نظر می رسد افراد مختلف با این تعریف موافقند که سلامت روان سطحی مثبت است که در آن فرد مسئول است، خودآگاهی نشان می دهد، خود هدایتگر است ، به طور منطقی رها از نگرانی است و می تواند با تنش های زندگی روزمره سازگاری یابد. چنین افرادی عملکرد خوبی در اجتماع داشته، در گروه مورد پذیرش قرار می گیرند و در کل از زندگی راضی هستند. وی با اعتقاد به نظرمازلو می نویسد: افراد سالم از نظر روانی که به تعالی نفس دست می یابند توانایی های زیر را دارند:

  • خودپنداره های مثبت داشته و با افراد و محیط ارتباط خوبی برقرار می کنند.
  • روابط نزدیک با دیگران ایجاد می کند.
  • خوش بین و قدر شناس بوده و از زندگی لذت می برند.
  • در فکر و عمل مستقل بوده و بر استاندارهای رفتاری و ارزشهای فردی تکیه می کنند.
  • خلاق بوده و از روشهای متنوعی دراجرای وظایف و حل مشکلات استفاده می کنند.

آلفرد آدلر[2] معتقد است” زندگی بودن نیست بلکه شدن است” به عقیده ی وی فرد سالم از هشت ویژگی برخوردار است:

1- ازمفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد.

2- عملکرد مبتنی برنیرنگ و بهانه نیست.

3- جذاب و شاداب بوده و روابط جتماعی سازنده ومثبت دارد.

4- روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی داشته و جایگاه خود را به خوبی در خانواده و جامعه می شناسد. هدفمند است و اعمال بر اساس اهداف است.

5- مرتب به بررسی عواطف و ادراکات خود پرداخته و اشتباهات خود را برطرف می کند و خالق عواطف است نه قربانی آنها و از اشتباهات اساسی پرهیز می کند. (طرفی عمیدپور، 1389)

2-18- نظریه های مختلف در مورد سلامت روان:

بهداشت روانی به معنای سلامت روان از دیدگاه های مختلف تعاریف متعدد دارد.

2-18-1- مکتب روانکاوی:

زیگموند فروید موسس مکتب روانکاوی اعتقاد داشت که شخصیت از سه بخش نهاد ، من، من برتر تشکیل شده است و زمانی که من با واقعیت سازگار شود و تکانه های غریزی، نهاد را به کنترل درآورد فرد از سلامت روان برخوردارمی شود.آنها معتقدند اگر بین شاخص های مختلف شخصیت تعارض ایجاد شود، بیمار روانی ظاهر خواهد شد(گنجی، 1386).

یونگ به تکامل شخصیت درسراسرزندگی اعتقاد دارداو از انسان سالم به عنوان شخصیت فردیت یافته تعبیر می کند.در انسان فردیت یافته هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست ،نه  هوشیارونه یک کنش یا گرایش خاص و نه هیچ یک از سخنهای کهن، همه آنها به توازنی هماهنگ رسیده اندو ازخودی یکپارچه و شخصیتی مشترک برخوردارند.فردیت یافتگان به مراحل عالی خودشناسی رسیده اند و خویشتن راهم در سطح هوشیاروهم ناهوشیارمی پذیرند. اشخاص سالم دیگران را پذیرا می شوند و با بردباری تحمل می کنند(خدا رحیمی،1374).

 

2-18-2- مکتب رفتار گرایی:

مکتب رفتار گرایی معتقد است که بهداشت و سلامت روانی به محرک ها و محیط وابسته است. رفتار گرایی بر خلاف روانکاوی بر فرایندهای نا آگاه تاکید ندارد و بهداشت روانی بیماری روانی را نیز درمقابل هم قرار نمی دهد. این الگو سعی می کند رفتار رابا عبارات عملیاتی(قابل مشاهده و اندازه گیری ) تعریف کند. بدین ترتیب آنچه را که مکاتب دیگر بیماری روانی به حساب میآورند از دید رفتارگرایان رفتاری است که مثل سایر رفتارها آموخته شده است. بنابراین از این دیدسلامت روانی رفتاری است که با محیط  معین، با نوعی بهنجاری سازگاری دارد (همان منبع).

2-18-3- مکتب انسان گرایی:

یکی از مشهورترین روانشناسان انسان گرا ابراهام مازلواست. از نظر مازلو بهداشت روانی عبارت است از حالت کسی که از نظر نیازهای بنیادی آنقدر ارضا شود که می تواند برای خودشکوفایی انگیزه داشته باشد. بنابراین مفهومی که مازلو از بهداشت روانی دارد، بر رشد فرد تاکید می کند. کارل راجرزدیگر از انسان گرایان مشهوراز بهداشت روانی مفهوم دیگری ارائه می دهد. این مفهوم ریشه ی اگزیستانسیالیستی (فلسفه اصالت وجودی) دارد و برتمایل بنیادی انسان به خودشکوفایی استواراست.از طرف دیگرخودشکوفایی به محیط وابسته است، محیطی که رشدفرد را ممکن می سازد و برای او احساس پذیرفته شدن نامشروط ، محبت نامشروط و ارزشمندی را فراهم می آورد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   آشنایی با راهکارهایی موثر و کاربردی برای پیشگیری از اعتیاد

راجرز بعنوان یک روانشناس انسانگرا در نظام شخصیتی خود بوجود یک انگیزش و یا یک نیاز اساسی یعنی صیانت ، فعلیت و اعتلای تمامی جنبهای شخصیت در انسان اعتقاد دارد . بنا به نظریه راجرز انسان مسئول رشد استعدادهای خویش می باشد و برای شخصیت سالم ، زمان حال و چگونگی ادراک آن بیش از گذشته اهمیت دارد . راجرز از انسان سالم بعنوان انسان با کنش کامل یعنی انسانی که از تمامی توانایی ها و استعدادهایش بهره می گیرد یاد می کند .ویژگیهایی که را جرز برای شخص سالم بیان می کنند عبارتند از : پذیرش احساسات ، عزت نفس ، ارتباط خوب با دیگران ، زندگی کامل در زمان حال ، ادامه یاد گیری چگونه آموختن ،ذهن باز داشتن به افکار خود ،توانایی تصمیم گیر مستقل و خلاقیت (شولتز،ترجمه خوشدل،1363)

2-18-4- نظریه اریک فروم:

اریک فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ میداند و به اعتقاد وی سلامت روان بسته  به این است که جامعه تا چه اندازه ای نیازهای اساسی فرد رابر آورده می کند نه اینکه فرد تا چه اندازه ای خودش را با جامعه سازگار می کند . جاممه سالم مردمان سالم و جامعه بیمار مردمان بیمار تحویل می دهد . از دید گاه فروم شخص سالم عشق می روزد ،آفرینده است ،قوه تعقلش را کاملاً پرورانده است .جهان و خود را به طور عینی ادراک می کند حس هویت پایداری دارد و دارای جهت گیری بارور می باشد . جهت گیری یعنی گرایش یا نگرشی که همه جنبه های زندگی را در بر می گیرد و بارور بودن یعنی به کار بستن همه قدرتها و استعدادهای بالقوه خویشتن ( خوشدل ،1379  )

2-18-5- نظریه آلپورت:       

آلپورت مشخصه های فرد سالم را بدین شرح بیان می کند :

  • گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود ،تنها و معطوف به فرداست اما با افزایش تجربه ، خود وسعت می یابد و ارزشهای مجرد و آرمانها را بر می گیرد . هر چه شخص با فعالیتها ،مردم و اندیشه های بیشتری در ارتباط باشد سلامت روان بیشتری می یابد .
  • ارتباط صمیمانه با دیگران :

الف – عشق و محبت نسبت به پدر و مادر و فرزندان همسر و یا دوستان و نزدیکان .

ب – شکیبایی در برابر رفتار سایرین .

شخص سالم با آگاهی از اینکه خود نیز ضعفهایی دارد خطا ها وسیستمهای دیگران را می پذیرد .

  • امنیت روانی که با توجه به نکات زیر حاصل می شود :

الف – شناخت نکات ضعف و قوت خود

ب – تحمل ناکامیهاو دلسردیها

ج- مهار احساسات خویش و هدایت آنها در مسیر سازنده و بدون سرکوبگری .

د- ادراک واقع بینانه از واقعیتهاو پذیرش آنها به گونه ای که وجود دارند ،بینش و بصیرت نسبت به خود ، جهان و دیگران .

ه- انجام کار و پذیرش مسئولیت:بدون داشتن کاری مهم و ارزشمند و ایثار و تعهد و مهارتهای کافی برای انجام دادن آنها ،رسیدن به بلوغ و سلامت روان میسر نیست .

ی- داشتن فلسفه وحدت دهنده در زندگی :  دارا بودن یک مسیر ارزشی که به همه زندگی معنی و ارزش بدهد . جهت داشتن همه جنبه های زندگی شخص رابه سوی هدف یا هدفها هدایت می کند و بر این اساس نگرش شخصیت سالم به آینده می باشد ( خوشدل ،1381و جلالی تهرانی ،1380)

2-18-6- نظریه اریکسون:

اریکسون هشت مرحله رابرای رشد و تکامل روانی-اجتماعی انسان مطرح کرده و معتقد است سلامت روانی هرفرد به همان اندازه است که توانسته باشد توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کند.

2-18-7- نظریه آلیس:

آلیس به فرایندهای درونی اشاره می کند وآنهارا عوامل تعیین کننده ی کار و شخصیت وسلامت روان می داند. ازنظروی این محرکها یا رویدادهای برانگیزاننده ی محیطی نیست که اهمیت دارند بلکه برداشت های فردی و تعبیر رویدادها مهم هستند. بنابراین کسی که ناکامی را از طریق عقیده منطقی پردازش می کند،ممکن است پیامدهای مناسبی مانند تاسف ، پشیمانی، دلخوری و ناخشنودی را احساس کند و تصمیم بیرد رای جلوگیری ازوقوع مجدد رویدادهای ناخوشایند هرچه را که می تواند تغییر دهد. فرد دیگری که با وقایع بسیار مشابه روبرو می شود اما این رویدادها را از طریق نظام عقیدتی غیر منطقی پردازش می کند، می تواند پیامدهای نامناسب مانند افسردگی ف خصومت، اضطراب یا احساس بیهودگی و بی ارزشی به بار آورد.

نکته مهم این است که این خود رویداد نیست که مستقیما باعث اضطراب ، افسردگی، احساس بی ارزشی یا… می شود بلکه نظام باورهای شخص درمورد وقایع روی داده، درحال وقوع یا وقایعی که می خواهند اتفاق بیافتند است که موجب پیامدهای هیجانی مزبور می شود و اگر بتوان آنها را به باورهای معمول تبدیل کرد، عملا سلامت روان فرد افزایش خواهد یافت.

وضعیت جاری روان‌شناسی جهان حالی از توجه شایان روان‌شناسان به مفهوم سلامت روانی، بهنجاری و فقدان علائم بیماری است. با این وجود می‌توانیم چهار دیدگاه را در مورد سلامت روانی از یکدیگر تفکیک کنیم که عبارتند از:

الف: سلامت روانی به معنای رفتار بهنجار (عادی)

در این دیدگاه گفته می‌شود رفتارهایی که اکثریت مردم از خود نشان می‌دهند. رفتار سالم به شمار می‌آیند و رفتار کسانی که از رفتارهای عمومی جامعه فاصله زیادی می‌گیرند به عنوان رفتارهای مرضی به شمار آمده صاحبان آنها بیمار روانی نامیده می‌شوند. این دیدگاه رد حقیقت رفتار بهنجار یا عادی را تعریف می‌کند، نه سلامت  روانی را، زیرا که در شرایطی که جامعه تحت فشار قرار می‌گیرد و مثلاً افسردگی یا پرخاشگری به فراوانی دیده می‌شود نمی‌توانیم بگوییم هرکه پرخاشگر یا افسرده نیست  سالم نیست هرچند می‌توانیم بگوییم رفتار بهنجار یا عادی در جامعه افسردگی یا پرخاشگری است . این مسأله نشان‌گر وجود تفاوتهایی بین سلامت روانی و رفتار بهنجار یا عادی است. البته باید اذعان کرد که در بسیاری موارد می‌توانیم رفتار بهنجار یا عادی را به عنوان رفتار سالم بپذیریم.

 ب) سلامت روانی به معنای الگوهای ایده کامل

در این دیدگاه انسان سالم کسی است که از یک سلسله معیارهای مشخص برای سلامت روانی تبعیت کند، این معیارها غالباً به وسیله روان‌شناسان و روان پزشکان مشخص می‌شود. برای مثال هشیار زیستن به عنوان یک ملاک سلامت روانی به شمار می‌آید. علاوه بر این مطمئن بودن به خود، خوش‌بینی پذیرفتن اشکالات خود و اقدام به رفع آنها، روابط خانوادگی خوب و صمیمی، انعطاف‌پذیری در رفتار، امنیت عاطفی، جهت‌مندی در اهداف، آفرینندگی و خلاقیت، آینده‌نگری، تعهد حرفه‌ای و شغلی و هدایت زندگی و سرنوشت توسط خود، یکپارچگی و وحدت شخصیت و بسیاری از این معیارها، ملاک‌های سلامت روانی از نظر این دیدگاه بسیار زیاد است و همین مسأله موجب شده است که میان روان‌شناسان و روان‌پزشکان در تعیین تعداد و حدود آنها، اتفاق نظری به وجود نیاید و در حال حاضر یک نظریه و چند ملاک خاص به تنهایی نمی توانند به تفسیر و تعیین تعریف کامل از سلامت روانی بپردازند.

ج)سلامت روانی به معنای یک فرآیند

براساس این دیدگاه سلامت روانی یک پدپده واحد نیست که بتوانیم از آن در تمامی مراحل زندگی استفاده کنیم به عبارت دیگر در هر مرحله از زندگی انسان اعم از کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی، کهنسالی، سلامت روانی، معنایی متفاوت پیدا می‌کند. به این ترتیب بیمار روانی یک معنای تحولی خواهد داشت. یعنی آنچه را که در یک بزرگسال بیماری به شمار‌ می‌آوریم ممکن است در یک نوجوان سلامت کامل بدانیم یا برعکس. این دیدگاه به نکته ای مهم اشاره دارد که باید پیوسته در سلامت روانی مد نظر داشته باشیم و آن اینکه دلیل وجود ندارد که رفتار همه را با یکدیگر در تمامی سنین مقایسه کنیم بلکه بهتر است رفتار هرکس را به افراد همسن خودش مقایسه کرده از این طریق میزان غیرعادی بودن او را مشخص نمائیم.

 د) سلامت روانی به معنای فقدان بیماری

در این دیدگاه این سلامت روانی نیست که تعریف می‌شود بلکه در اصل بیماری روانی تعریف و مشخص می‌شود به عبارت دیگر به جای اینکه بگوییم سلامتی چیست و وقتی که کسی بیمار نباشد یعنی سالم است.

امروزه این دیدگاه استفاده عملی بیشتری پیدا کرده، بیمار علائم و نشانه های را از وضعیت خود بیان می‌کند و روان شناس و روان پزشک براساس طبقه‌بندی‌هایی که از بیماری روانی مختلف وجود دارد و در مورد بیماری او اقدامات لازم را به عمل آوردند و اگر کسی در این طبقه‌بندیها قرار نگیرد معنایش سالم بودن اوست

[1] -Jahoda

[2] -Alfred Adler