:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

دیگران را ببخشیم تا سالم بمانیم

از نظر دکتر دین اورنیش[1] برترین کار برای خودتان، بخشیدن دیگران است. نتایج تحقیقات حاکی از آن است که بخشش حداقل می تواند از دو طریق تأثیرات مطلوبی به جای گذارد. یکی کاهش استرس ناشی از نبخشیدن (کینه توزی) است که آمیزه ایی از ترشرویی، عبوسی، خشم، خصومت، نفرت و ترس ایجاد می کند. این حالات تأثیرات فیزیولوژیک خاصی مانند بالا بردن فشار خون و اختلالاتی همچون بیماریهای قلبی – عروقی، اختلال در سیستم ایمنی بدن و احتمالاً اختلال در کارکردهای سیستم عصبی و حافظه از خود به جای می گذارد.هرگاه کینه را به دل خود راه بدهید خود را در معرض یک مسأله حاد جسمانی قرار داده اید. براساس تحقیقات انجام شده معلوم گشته که افرادی که با دوستان، آشنایان و بستگان خود ارتباط بهتر، بیشتر و مطلوب تری دارند، نسبت به دیگر افراد از سلامت بیشتری برخوردارند و این فایده دوم بخشش است.

ورثینگتون میان بخشش و بخشش عاطفی تمایز قائل شده است . از نظر او بخشش عقلی، آشتی و مصالحه با فردی مقصر است اما بخشش احساسی یا عاطفی یک پذیرش درونی است و بخشش ما را ملزم نمی کند که عدالت را نادیده بگیریم یا حق تحقیر و اهانت را به دیگران دهیم . خشم نیز جزئی از احساسات انسان است اما نباید عنصری ثابت و پایدار در زندگی یک فرد باشد بدین مفهوم وقتی از بخشش صحبت می شود، منظور تأیید رفتار دیگران نیست، بلکه منظور این است که درد و رنج را از درون خود بیرون کنیم (مشتاق ، 1390).

بسیاری از تحقیقات نشان می دهد که بخشش بطور مستقیم بر هیجان عصبانیت به وسیله کاهش شدت آن در قلب و فکر اثر می گذارد . همچنین هر وقت بخشش نسبت به یک نارضایتی یا تجربه آسیب زای زندگی کسی بطور موفقیت آمیز بکار برده شود، از عصبانیت رنجش می کاهد.

بخشش و خشم

بخشش می تواند نخستین قدم در کنترل و مدیریت خشم باشد و بیشتر اوقات قویترین تکنیک برای بازیابی کنترل بر زندگی است. بخشش به معنای ضعف شمانیست، اینکه سرچشمه زندگی را بدست بگیرید و اجازه ندهید که گذشته کنترل شما را بدست بگیرد، نشان کاملی از قدرت است . دیگر اینکه بخشش به این معنا نیست که شما در همان سطحی هستید که شما را آزرده خاطر کرده است . بخشش و اطمینان به یک معنا نیست، زمانی که فردی مورد آزار شما می شود شاید مدت زمانی لازم باشد که دوباره شما به سطح قبلی اطمینان دست یابید. در واقع اگر به فردی خسارت وارد آید آسیب و صدمه حادث شده است قصد نداریم چیز اشتباهی را صحیح نشان دهیم بلکه نمی خواهیم به وسیله حوادث ورخدادها کنترل شویم. بخشش یعنی گذشته را رها کردن تا بدین ترتیب بتوانیم بدنبال زندگی خود برویم (مشتاق،1390) .

بخشش از دیدگاه قرآن

در قرآن کریم کلمات متعددی با کلمه بخشش ارتباط دارد مانند انفاق، عفو، حلم، غفر، صفح و ………. عفو به معنای صرف نظر کردن و رها کردن است. بخشش زیر مجموعه (تاب علیکم) است یعنی نوعی رو کردن و توجه کردن و بخشیدن به سمت کسی است ( بقره، 187)

عفو به معنای گذشتن از دستورات به حق خود است که زیر دستان سخت است و امکان تخلف از آن دستورات وجود دارد. بخشش از جانب صاحب قدرت است (بقره، 237) یعنی اگر قادر باشیم قدرت بخشش داریم . عفودر قرآن کریم به معنای نگرفتن انتقام از خطا کار است یعنی عفو زیر مجموعه احسان و عطایی است که فرد بخشنده به خطا کار دارد.

انرایت بخشش را به عنوان واکنش روانشناختی تعریف می کند که شامل شش مرحله روانشناختی عدم عاطفه، قضاوت و رفتار منفی نسبت به خطا کار و وجود عاطفه، قضاوت و رفتار مثبت نسبت به همان خطا کار  است ( رد[2] و انرایت ، 2006).

ورثینگتون بخشش را به عنوان جابجایی هیجاناتی نظیر تنفر، تلخی، کینه ، دشمنی، خشم و ترس با هیجانات متمایل به مثبت نظیر، عشق، همدلی، شعف یا همدردی تعریف می کند (واد[3]، 2006). رویکردرای[4] (2005) بخشش را به عنوان آزاد کردن عاطفه منفی ( نظیر دشمنی) ، شناختهای منفی و رفتار منفی ( پرخاشگری کلامی) در پاسخ به بی عدالتی ادراک شده تعریف می کند. لوسکین و سایر پژوهشگران بخشش را به عنوان فرایند درون فردی آرامش بخش که باعث رشد فرد می شود، معرفی می کند(لوسکین[5]، 2004، نقل از ایمانی فر، 1391).

جوانا نورث[6] از فیلسوفان بزرگ می گوید: آنچه در هنگام بخشش از بین می رود، خود اشتباه نیست بلکه تأثیری است که بر روابط فرد با شخص خطا کار و البته دیگران به جا می گذارد  ” . همچنین معتقد است” . با بخشش درد و سختی حاصل از اشتباه طرف مقابل را تسکین می دهیم و حداقل به آن اجازه نمی دهیم همیشه و به تمام ابعاد زندگی مان آسیب برساند” .

گذشت با بهبود سلامتی جسمی و احساسی و شانس داشتن عمر بیشتر، بر زندگیتان تأثیر می گذارد . بررسیهای علمی نشان می دهد افراد عصبی و کینه ایی بیشتر از کسانیکه دیگران را می بخشند  مستلزم جرم و خشونت هستند و به ندرت روابط دوستانه پایداری دارند. تحقیق در زمینه گذشت و تأثیرات آن موضوع بسیاری از بررسیهای دهه اخیر بوده است. اولین کنفرانس با موضوع بخشش در سال 1995 توسط رابرت انرایت استاد روانشناسی دانشگاه ویسکانسین مدیسون[7] برگذار شد( مشتاق، 1390) .

اساس عصبی – زیستی بخشش

فعالیت مغز در زمان نابخشودگی مانند فعالیت آن در زمان تنیدگی ، خشم و پرخاشگری است ( پیت رینی، گازلی، باسو، جاف و گرافمن[8]، 2000) . سیبولد، هیل، نیومن و چی[9] (2001) الگوی هورمونی، بویژه آزاد شدن گلوکوکورتیکویید (کورتیزول) در زمان نابخشودگی شبیه به مسیرهای هورمونی در زمان هیجانهای منفی مرتبط با تنیدگی است ( احتشام زاده، 1389).

مبانی نظری عاطفه مثبت و منفی

شادکامی و سلامت ذهنی در برگیرنده احساسات مثبتی مانند لذت، آرامش، حس جریان داشتن و شیفتگی در زندگی است. سلیگمن[10] (2002) عواطف مثبت را به سه دسته تقسیم می کند. آنهایی که به گذشته مربوط هستند و آنهایی که با حال و آینده ارتباط دارند. عواطف مثبت مربوط به آینده شامل خوش بینی، امید، ایمان و اطمینان هستند. رضایت خاطر، خرسندی، کامیابی و حس سرافرازی نیز عواطف اصلی مربوط به گذشته اند. عواطف مثبت مربوط به زمان حاضر، دو طبقه متمایز لذات زودگذر و حس کامروایی پایدار را تشکیل می دهد. اثر پذیری یا عاطفه پذیری مثبت با فعالیت فیزیکی منظم، خواب کافی، ارتباط اجتماعی متعارف با دوستان، آشنایان و تلاش برای رسیدن به  اهداف ارزشمند شخصی همراه است( سید محمدی، 1385).

سلیگمن (2002) معتقد است عواطف مثبت یا منفی برحسب درجه آماده سازی فرد برای تعامل برنده – بازنده از یکدیگر متمایز می شوند. از دیدگاه تکاملی، عواطف منفی مانند ترس یا خشم به ما می گویند احتمال خطر وجود دارد. این عواطف توجه ما را به منبع تهدید محدود کرده، ما را برای واکنش جنگ یا گریز به فعالیت وا می دارند. در مقابل عواطف مثبت مانند لذت خرسندی به ما می گویند که اتفاق خوبی در پیش است . عواطف مثبت توجه ما را گسترش می دهند، به گونه ایی که ما آگاهی گسترده ایی از محیط فیزیکی و اجتماعی پیدا می کنیم. عواطف مثبت فرصتهایی را برای ما فراهم می کند تا ارتباطات بهتری ایجاد کنیم. البته رویکرد تکاملی همچنین به ما می گوید که عواطف منفی، تمرکز زیاد را آسان می کنند و تفکر دفاعی، قدرت نقد و تصمیم گیری را بالا می برد (گل پرور و همکاران،1386) .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مهارت های بخشش و میزان سازگاری زناشویی را بدانیم

نظریه داروین : داروین بر این نکته تأکید می کند که عواطف برای بقا انسان سودمند می باشد . عواطف از آن جهت برای بشر سودمند می باشد که فعالیتهای آنان را به سوی هدفی متوجه می سازد و بدین ترتیب انسان را وادار به انجام کارهایی می نماید که برای بقا وی سودمند است و از انجام کارهایی که جهت بقا او مضر است، آگاه می سازد.

فرهنگ و عواطف

پژوهش ها نشان داده اند که مردم جنوب شرقی آسیا و آمریکایی – آسیایی ها بهزیستی ذهنی کم تری نسبت به اروپاییان داشتند. تفاوتهای مشابهی ممکن است در نتیجه میانگین های روانشناختی فرهنگهای شرقی و غربی در عاطفه مثبت و منفی وجود داشته باشد. در میان آمریکایی – اروپایان تغییر در رضایت از زندگی معلول وقایع مثبت روزانه خودشان است. در حالیکه در زندگی ژاپنی ها تغییر در رضایت از زندگی معلول دیگران است . در زندگی ژاپنی ها خبر  تعطیلی به طور معنی داری پیش بینی کننده عاطفه مثبت است اما برای آمریکایی  اروپاییان عاطفه منفی فراخوانی می شود ( ورتز، چیو، دینر و اوشی[11]، 2009 ؛ نقل از زارعی ، 1391) .

عواطف و طول عمر

یکی از کارکردهای عاطفه مثبت، افزایش طول عمر است . نتیجه برامت[12] و همکاران (2008) نشان داده است بیمارانی که گرایش به تجربه هیجانهای مثبت دارند در مقایسه با کسانی که میزان کمی عاطفه مثبت دارند طول عمر بیشتری دارند ( نقل از زارعی، 1391) .

عاطفه مثبت و منفی نه تنها به خلقها بلکه به سیستمهای گسترده شناختی، انگیزشی، زیستی و رفتاری به هم مربوط می شود (کلارک ، واتسون و مینکا[13]، 1994) . عاطفه مثبت بیانگر سیستم انگیزشی اشتیاقی است که پاداش آنرا بر می انگیزاند، در حالیکه عاطفه منفی بیانگر سیستم انگیزشی آزارنده است که تنبیه آنرا بر می انگیزاند (فولس[14]، 1998 ؛ گری[15] ، 1987) . اصولا عاطفه مثبت و خلق خوش، به رفتار گرایشی کمک می کنند ، در حالی که عاطفه منفی و خلق دلخوش به اجتناب کمک می کند(واتسون و همکاران، 1999). سیستم عاطفه مثبت برای خودش مبنای عصبی دارد، مسیرهایی که ناقل عصبی در آنها دوپامین است ، انتظار رویدادهای خوشایند این مسیرها را فعال می کند(وایز، 1996؛ اشبای، ایزن و تورکن[16]، 1999) . سیستم عاطفه منفی هم برای خودش مبنای عصبی دارد، مسیرهایی که ناقل عصبی آن سروتونین و نورادرنالین هستند ،انتظار پیامدهای ناخوشایند این مسیر ها را فعال می کند (مک لئود، بیرن، و والنتین، 1996؛ نقل از سید محمدی، 1385).

قشر  پیش پیشانی و عاطفه

سیستم لیمبیک تحریک حسی وارده را دریافت می کند که واکنشهای هیجانی خودکار را فعال می سازد . افکاری که قشر پیش پیشانی راست را تحریک می کند، احساسهای منفی را بوجود می آورند در حالیکه افکاری که قشر پیش پیشانی چپ را تحریک می کنند، احساسهای مثبت را بوجود می آورند. تحقیقات نشان داده نیمکره راست مسئول عواطف منفی و نیمکره چپ مسئولیت ایجاد عواطف مثبت را دارد . در افرادی که نیمکره چپشان فعالتر است ، آمادگی بیشتری برای تجربه کردن عواطف مثبت (مثل شادی، امیدواری، عشق، غرور، خوشبختی) وجود دارد . مثلاً افرادی که نیمکره راستشان فعالتراست، آمادگی بیشتری برای تجربه کردن عواطف منفی دارند. بنا به همین تفاوت در فعالیت مغزی، افراد دسته اول  به طور کلی در زندگی، بیشتر از افراد دوم عواطف مثبت تجربه می کنند، برای افراد دسته دوم ، وقایعی مثل ناکامی، طرد، شکست، مورد تحقیر شدن و …….. با احتمال بیشتری به عواطف منفی منجر می شود و برای این افراد خارج شدن از چرخه عواطف منفی و حوادث منفی گاهی بسیار دشوار می شود. عاطفه مثبت به حالت کلی احساس خوب روزمره اشاره دارد. عاطفه مثبت احساس شادابی و طراوتی است که اغلب با تجربیات خوشایند روزمره، مثل قدم زدن در پارک در روز آفتابی، پیشرفت کردن در یک کار همراه است. احساسهای مثبت معمولاً خارج از توجه هشیار ما می مانند. در واقع اگر کسی توجه ما را به خلق خوشایند معطوف کند، این توجه به عاطفه مثبت خاتمه می دهد . این عدم آگاهی از عاطفه مثبت درست مخالف هیجانهای شدید و جالب توجه، نظیر شادی است. عاطفه مثبت ظریفتر است، به طوری که توجه و رفتار را تحت تأثیر قرار نمی دهد به جای این عاطفه مثبت بر جریان پردازش اطلاعات تأثیر می گذارد، برآنچه به آن فکر می کنیم، تصمیمیاتی که می گیریم، خلافیت و ………. تأثیر می گذارد ( ایزن، 1987؛ برگرفته از سید محمدی، 1385).

ابراز احساسات و فرهنگ

باید در نظر داشت که فرهنگهای مختلف، در مورد شیوه های ابراز احساسات و اینکه نسبت به چه کسانی و تا چه اندازه باید احساسات خود را بیان کرد، تفاوتهای بارزی دارند. پُل اکمن اصطلاح «قواعد بیانگری» را برای بیان همرأیی اجتماعی درباره اینکه کدام احساسات را در چه زمانی می توان به طور صحیح نشان داد، به کار می برد. از نظر اِکمن قواعد بیانگری در اصل، سه نوع هستند.

1– به حدّاقل رساندن ابراز احساسات : این یک هنجار ژاپنی است که در حضور افراد مافوق، نباید احسادرماندگی خود را ظاهر ساخت .

اغراق و مبالغه در ابراز احساسات: یعنی بزرگنمایی احساسی که در ما وجود دارد.  -2

3- جایگزین کردن یک احساس به جای دیگری: این مورد را می توان در بعضی فرهنگهای آسیایی ملاحظه کرد  .

احساسات و عواطف بذری است که طبیعت در سرشت بنی آدم افشانده است. نقش عواطف به قدری است که می تواند نیروی عقل را با همه قدرت و نورانیتش تیره و تار می کند. عواطف انسانها را سرشار از جنبش ها، هیجانها و دوستی ها می سازد و عقل را بارور می کند. ارزیابیهای عاطفی، شکل هایی از هیجانات و خلق ها را به همراه دارند اگر چه درباره ارتباط بین این دو بحث هایی وجود دارد اما در حالت کلی هیجانات واکنشهای کوتاه مدت هستند که وابسته به حوادث معین یا محرکهای بیرونی هستند در حالیکه خلقها، احساسات عاطفی پراکنده ایی هستند که ممکن است به رخدادهای معین وابسته نباشد. محققان با بررسی انواع واکنش های عاطفی که افراد تجربه می کنند می توانند روشهایی را که آنها در ارزیابی شرایط و حوادث زندگی خود به کار می گیرد درک کنند(بامن[17] و همکاران، 2007؛ نقل از زارعی، 1391) .

[1]– Dean Ornish

[2]– Reed-

[3]– Wad

[4]– Rye

[5]-Louskin

[6]-Joanna North

[7]– Wisconsin Modison

[8]– Pietrini,Guazzelli.Basso,Jaf f &Grafman

[9]-Seybold ,Hill , Neumann & Chi

[10]Seligman

[11]– Wertz, Chiu , Diener, Oishi

[12]– Brummet

[13]-Mineka

[14]-Fowls

[15]-Gray

[16]-Wise , Ashby , lsen&Turken

[17]– Bauman