:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

هویت

(( انسان باید خود را بشناسد)) جمله ای معروف از سقراط که بیانگر زمینه های تارخی – فلسفی مقوله هویت است. مواجهه با چنین جمله ای در یونان باستان گویای مسائل مهمی است. اولین نکته ای که این جمله را روشن می نماید حیات فراتاریخی مفهومی مانند هویت است، که به علت ماهیت مستقل آن از زمان و تاریخ، توانسته است دارای وجودی مستمر در اعصار باشد.

 

تعریف هویت[1]

از دیدگاه اریکسون نوجوان برای هویت چنین تعریف شده است: (هویت یعنی حقیقت شی یا شخصی که مشتمل بر صفات جوهری او باشد) هویت در لغت به معنای شخصیت، ذات هستی وجود و منسوب به ((هو)) است. از نظر لغوی واژه ی هویت به دو معنای ظاهراً متناقض به کار می رود: 1-. همسانی و یک نواختی مطلق 2. تمایز. اگرچه این دو معنا متضادند ولی به دو جنبه ی اصلی هویت جنبه ی اجتماعی و جنبه شخصی و فردی معطوف هستند. ب شتر روانشناسان و نظریه پردازانِ شخصیت پیش از اریکسون، هویت را در ابتدا امری فردی و شخصی می دانستند. از دیدگاه این نظریه پردازان هویت، احساس تمایز، تداوم و استقلال شخصی نامیده می شد (جاکوبسون[2]، 1998). درادامه به دیدگاه نظریه پردازان بزرگ در باب هویت می پردازیم.

 

دیدگاه اریکسون

اریکسون به عنوان اولین نظریه پرداز هویت، آن را به صورت یک احساس نسبتاً پایداراز یگانگی خود تعریف می کند. یعنی علیرغم تغییررفتارها، افکار و احساسات، برداشت یک فرد از خود همواره مشابه است. علاوه بر این او می گوید: (( ما چه کسی هستیم؟)) باید با نگرشی که دیگران نسبت به ما دارند نسبتاً همخوان باشد، این مسئله بر اعتقاد اریکسون در اهمیت رابطه بین فرد و جامعه تأکید دارد ( بیابانگرد، 1384). در اینجاست که نخستین تفاوتهای نظریه ی اریکسون با دیگران که هویت را امری فردی میدانستند آغاز  می گردد.

 

از نظر اریکسون، آنچه(( هویت من)) 17 نامیده میشود آن جنبه از ((من)) است که پس از ایجاد بحران روانی اجتماعیِ گذر از کودکی به بزر گسالی به بررسی، انتخاب و وحدت بخشیدن به تصاویرِ خود، با توجه به فضای عقیدتی خاص دوره ی جوانی می پردازد

ساختن هویت خود، در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است. از سویی باید با تغییرات فیزیولوژیکی و شناختی خود سازگار شود و از سویی دیگر ناگزیر از سازگاری با نظامهای بیرونی است. از این رو تشکیل هویت در نوجوان شامل سه امر اساسی است1: نوجوان احساس ثبات و تداوم کند؛ یعنی درک کند که در طول زمان همان شخصی است که قبلاً بوده است. 2: افراد جامعه و دیگران او را شخصی با ثبات بشناسند؛ یعنی نوجوان باید بتواندتصویر با ثباتی از خود به محیط ارائه دهد. 3: او باید براساس شواهد عینی و اطلاعات ملموسی که از محیط دریافت م یکند به ثبات شخصیت خود و تداوم آن اطمینان پیدا کند (شهرآرا، 1383).

اریکسون (( وحدت هویت[3])) و (( بحران هویت[4])) را تعارض عمده دروان نوجوانی می داند و نوجوانی دوران هویت یابی است و هویت عبارت است از ((یک احساس نسبتا پایدار از یگانگی خود)) ( شهرآرای، 1384). هویت دارای سه کارکرد اساسی است: افزایش توان گزینشی، ایجاد امکان ارتباط با دیگران، نیرو بخشی و انعطاف پذیری انسان (سجادی، 1384).

 

دیدگاه مارسیا

پس از اریکسون مارسیا در 1996 طرح عقلانی کردن شکل گیری هویت اریکسون را از طریق فرآیند مصاحبه قابل بهره برداری نمود. این فرآیند بر دو چیز متمرکز بود: 1. بحرانی که در آن فرد، امکانات و انتخا بهای دیگر را کشف می کند. 2. عهدی که در آن افراد یک هویت بخصوص را سرمایه گذاری می کنند ( هانسبرگر و همکاران، 2001). مارسیا با انطباق بر دو معیار (( کاوشگری)) و (( تعهد))  و با سه حوزه عملکرد کلی یعنی شغل، ایدئولوژی و ارزشهای بینِ شخصی روشی را برای سنجش (( منزلت های هویتی من)) به وجود آورد.

 

 

مارسیا منزلتهای هویتی را اینطور نامگذاری کرد: هویتِ دنباله رو[5] ، هویت سردرگم [6] ، هویت یافتیگی[7] . افراد (( هویت یافته)) بحران اکتشاف را تجربه کردهاند و از این طریق تعهدات راسخ و محکمی برایشان پدید آمده است. افراد دارای (( هویت بحران زده)) در حال تجربه کردن بحران هویت و اکتشاف هستند ولی تعهدی از آن برایشان حاصل نشده است. فرد دارای (( هویت دنباله رو)) به هویتی متعهد است که حاصل تجربه ی بحرانها و اکتشاف همراه آن  نیست و همواره در پی الگویی ست و نهایتاً افراد  دارای (( هویت سردرگم))  که تعهدات مستحکم هویتی ندارند و به گونه ای فعال در حال کشف و درک چنین تعهداتی نیستند. به این ترتیب از میان این چهار منزلت هویتی، منزلتهای سردرگم و دنباله رو در کمترین سطخ توسعه یافتگی قرار دارند. دنباله رو در کمترین سطح توسعه یافتگی قرار دارند و نسبتاً نابالغ اند و هویت بحران زده شرایط میانه ای دارد و نشانگر حرکت هایی به سمت منزلت های پخته تری مانند هویت یافتگی است ( هاسنبرگر[8] و همکاران، 2001).

 

دیدگاه اریک فروم

فروم جامعه شناس و روان کاو آلمانی معتقد است فرق انسان و حیوان ابتدا در نیازهای اختصاصی اوست؛ از این رو شناخت او بدون آشنایی به این نیازها میسر نخواهد بود. این نیازها از نظر فروم به قرار زیر است : نیاز به تعالی، وابستگی، هویت، رجوع به اصل و وسایل راهیابی. او می گوید ( هر انسانی تمایل دارد تا هویت خاصی داشته باشد. از این رو می کوشد که خویشتن را دریابد و بشناسد. در عین حال می خواهد فردی ممتاز باشد و برای رسیدن به این مقام خود را به شخص یا گروهی از اشخاص نسبتاً ممتاز مرتبط م یکند و یا به اصطلاح، خویشتن را با آ نها همانند می سازد تا به واسطه ی امتیاز شخصی که آن فرد یا آن گروهها دارند تا حدی صاحب تشخیص و امتیاز گردد). در حقیقت منظور فروم این است که  هر انسانی به احساس خاص و منحصربه فرد بودن نیاز دارد از اینروست که احراز هویت در دوران نوجوانی ضرورتی اساسی به حساب می آید ( شرفی، 1381).

 

 

 

دیدگاه ساختارگرایان

ساختارگرایان نظریه پردازان دیگری بودند که هویت را به عنوان ساختار خود عبارت از یک سازمان پویا، خودساخته و درونی از کشاننده ها، توانایی ها، باورها و تاریخچه ی فردی در نظر

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   حوزه­های طرحواره­های ناسازگار اولیه

گرفتند. حول این ساختار زمانی است که افراد نسبت به یگانگیشان و شباهتشان به دیگران و نقاط قوت و ضعف خود در رو شهایی که در جهان اتخاذ می کنند آگاهترباشند و رشد کمتر آن زمانی است که افراد درباره ی تمایزشان از دیگران دچار اغتشاش باشند و برای ارزشیابی خودشان بیشتر بر منابع بیرونی تکیه نمایند. ساختارگرایان ویژگی های رفتاری فردی را که هویت روشنی دارند.  شامل:

1)خودپنداه ی قوی، 2)روشنی اهداف، 3) آسیب پذیری اندک، 4)پذیرش خود، 5)قدرت تصمیم گیری      بدون تزلزل و 6) احساس مسئولیت در برابر زندگی، می دانند ( تبریزی و همکاران، 1385).

 

دیدگاه معنا درمانی  فرانکل

فرانکل تحت تأثیر مبانی فلسفه وجودی، اصالت را به وجود انسان داده و معتقد است ماهیت هر انسانی به دست خودش ساخته می‌شود. انسان همانند اشیای دیگر نیست که هیچ اختیاری از خود نداشته باشد، بلکه ویژگی‌ها و توانایی‌هایی دارد که می‌تواند جوهره وجودی خویش را با وجود تمام محدودیت‌های محیطی و موهبتی شکل دهد.

تصویری که فرانکل از ماهیت انسان ارائه می‌دهد تصویری است سه بعدی. او برخلاف روان‌شناسان دیگر که وجود انسان را متشکل از دو بعد بدن و روان می‌دانند، معتقد است انسان را باید در سه بعد جسم، روان و روح مطالعه کرد. وی متأثر از فرهنگ پوزیتویستی عصر خود که «روان» را بر اساس معیارهای تجربی بررسی می‌کنند، ابتدا انسان را به دو بخش جسمانی و غیر جسمانی و سپس بخش جسمانی را به دو بعد بدنی (تنی) و روانی تقسیم می‌کند و بخش غیر جسمانی را «روح» می‌نامد. از این منظر، انسانیت انسان، حول محور هسته‌ای به نام «روح» بنا شده که روکشی روانی ـ فیزیکی (روانی ـ تنی) دارد.

 

 

 

فرانکل که بارها جنبه روانی را از جنبه روحانی متمایز می‌کند، به بیان تفاوت بین «روح» و «روان» به طور دقیق نپرداخته است، لکن آنچه می‌توان از بیانات او برداشت کرد این است که منظور از بعد روانی، امور و مسائل مربوط به سیستم عصبی بدن که گاه خود آگاه و گاه ناخودآگاه هستند، می‌باشد. اما منظور از بعد روحانی، هسته معنوی و کاملاً غیر مادی وجود انسان است که خاستگاه ناخودآگاه داشته، لکن پدیده‌های مربوط به آن می‌توانند خود آگاه یا ناخودآگاه باشند. در بیانی دیگر، فرانکل ساختار کلی وجود انسان را به دو بخش متمایز تقسیم می‌کند: در یک سو، هستی و در سوی دیگر، رویدادها.

بُعد هستی، اساساً همان روح و امور معنوی است و بُعد رویدادی شامل واقعیت‌های تنی و روانی (فیزیولوژیکی ـ روان‌شناختی) است. مرز میان بُعد «هستی» و بعد «رویدادی» قابل تشخیص است به این ترتیب، «روح»، هسته و مرکز فعالیت‌های معنوی است. این هسته معنوی کاملاً شخصی و تضمین کننده یگانگی و تمامیّت انسان است. سخن گفتن از ماهیت انسان، آنگاه صحیح است که او را به طور یک‌پارچه و کامل در نظر بگیریم و یک‌پارچگی او شامل ابعاد تنی، روانی و معنوی اوست. تن و روان فقط لایه‌ای هستند که محور شخصیت «روح» را احاطه کرده‌اند، و تمامیت شخصیت انسان بدون محور «روح» امکان ندارد.

آنچه نظریه شخصیت فرانکل را از دیگر نظریه‌های شخصیت، متمایز می‌سازد، طرح ساختار سه بعدی انسان و تبیین دقیق ویژگی‌های بعد روحانی اوست. به اعتقاد وی سه عنصر یا عامل اصلی در شکل‌دهی ماهیت انسان عبارت‌اند از: معنویت، آزادی، مسئولیت. از نظر فرانکل معنویت، متضمن ویژگی‌های غیر مادی زندگی است که از جسم یا سایر امور مادی و محسوس کاملاً متمایز است. معنویت به معنای احساس مرتبط بودن با موجودی متعالی و خارج از وجود شخصی است. موجودی که می‌تواند برای زندگی فرد معنا و هدفی فراهم سازد و در سایه آن معنا، به آرامش و آسایش درونی برسد. این موجود متعالی، الزاماً «خدا» نیست. بر این اساس، معنویت مفهومی است فراگیر که دین (ارتباط با خدا) نیز می‌تواند بخشی از آن باشد ( حسنی بافرانی،1389).

براساس نظریه فرانکل درمانجویان در اثر مواجه شدن با هریک از شکل های نیستی، می توانند از معنی برای زیستن آگاه شوند. پیشامدهای ترکیب بندی ژنتیکی منحصر به فرد و میراث خانوادگی شخص، او را از این نظز که چه کسی می تواند بشود محدود می کنند ولی می توانند به شکل گیری هویت وی نیز کمک کنند. در واقع داشتن معنی در زندگی و دنبال کردن اهداف مشخص می تواند باعث کسب هویت موفق در انسان بشود (پروچاسکا و نورکراس، به نقل از سید محمدی،  1391).

 

 

دیدگاه واقعیت درمانی گلاسر

واقعیت درمانی آمیزه منحصر به فردی از فلسفه وجودی و روش های رفتاری می باشد. به اعتقاد گلاسر افراد برای رسیدن به هدف های خود باید کنترل کافی بر محیط خویش داشته باشند، به عقیده گلاسر مغز انسان مانند یک ترموستات عمل می کند که می خواهد رفتار خود را برای تغییر دادن محیط اطرافش تنظیم کند. هدف تمام رفتارها ارضا 5 نیاز روان شناختی می باشد. ه نیاز شامل : بقا، قدرت، آزادی، تفریح، عشق و تعلق است. ارضای موفقیت آمیز این نیازها به احساس کنترل منجر می شود. از جمله  مولفه های مهم شخصیت سالم در واقعیت درمانی کسب هویت موفق است، هویت موفق، از تجربه ی قدرت تصمیم گیری برای ارضا کردن نیازهایمان شکل می گیرد. هویت ناموفق زمانی ایجاد می شود که والدین به کودک محبت کافی نکرده و باعث شده باشند که او احساس بی ارزشی کند. صرف نظر از اینکه اوایل کودکی ما چقدر ظالمانه یا غیر عادی بوده باشد، دلیل نمی شود که از پذیرفتن مسئولیت رفتار جاری خود شانه خالی کنیم. در واقع تنها راهی که می توانیم از هویت ناموفق اولیه خود فراتر رویم این است که مسئولیت کارهایی را که اکنون انجام می دهیم بپذیریم. بدیهی است که گذشته را نمی توان تغییر داد. گذشته که بخشی از نیستی است خانمه یافته است اما حال و آینده به روی ماه گشوده هستند و اگر مسئولیت اعمال جاری خود را بپذیریم بیشتر تحت کنترل ما قرار می گیرد. افراد آشفته کسانی هستند که هویت ناموفق را حفظ می کنند زیرا مایل نیستند مسئولیت بپذیرند و صادقانه با واقعیت روبرو می شوند  (پروچاسکا و نورکراس، به نقل از سید محمدی،  1391).

[1] identity

[2] Jakobson

[3] identity integration

[4] identity crisis

[5] Foreclousure

[6]  Diffusion

[7] Achieved

[8] Hansberger