:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

تنظیم شناختی هیجان

1-5-2 تعریف هیجان:

هیجان ها [1]، احساسات درونی هستند که در پاسخ به محرک ها در فرد به وجود می آیند .هیجان بطور تحت الفظی یعنی به حرک درآمدن و برانگیخته شدن، هر هیجان حالتی از هوشیاری است که در مقابل واکنش یک پارچه کل موجود زنده احساس می شود . نوع احساسات ایجاد شده شدت آنها و دوره دوامش به دلایل مختلف اهمیت دارد.حالات هیجانی فرد بر سلامت و رفاه فیزیکی او تاثیر می گذارد در حالات هیجانی کل بدن مشارکت می کند و واکنش نشان می دهد . تاثیر هیجان ها بر رفتار فرد با دیگران ، دلیل دیگری براهیمت آنهاست(وینتری،پلیوی و موری،1990،به نقل از کاویان پور ،1391).

هر هیجان از مجموعه ای از افکار (نظیر باورها) حس های بدنی (نظیر انقباض، درد) ، احساسات خام(نظیر اندوه یا شادی) و تکانه های عمل (انگیزه ناگهانی برای انجام کارهایی نظیر دوری کردن ،فریادزدن)بوجود آمده است .این عوامل مختلف در ذهن به تعامل های متقابل با یکدیگر می پردازند و در پایان خلق کلی را بهبود بخشیده و یا آن را بهم می ریزند(ویلیامز و پنمن ،2012، به نقل از فرزانه پور). تعریف کردن هیجان خیلی پیچیده تر از تعریف مجموع اجزای آن است . هیجان نوعی ساختار روانشناختی است که چهار جنبه تجربه را در یک الگوی هم زمان هماهنگ می کند هیجان همان چیزی است که عناصر احساس انگیختگی ،هدفمندی و بیانگری را در واکنش منسجم به رویدادهای فراخوان [2]تنظیم میکنند .این عناصر هماهنگ و متقابلا حمایت کننده حالت واکنش پذیری به خطر محیطی را که هیجان ترس است تشکیل میدهند این توصیف هیجان نشان می دهد که جنبه های مختلف تجربه ، مکمل و هماهنگ کننده یکدیگر هستند (آوریل،1990؛ به نقل از حسن پور،1392). هیجان ها دارای کنش وری های متعدد از جمله کنش وری تکاملی ، ارتباطی و اجتماعی هستند .نتایج بررسی ها نشان می دهند که هیجان ها در هر لحظه بر توجه ، تصمیم گیری ، حافظه ، پاسخ های فیزیولوژیک و تعاملات اجتماعی تاثیر می گذارند (واحدی و همکاران،1392).

اساسا هیجان ها واکنش های زیست شناختی هستند که زمانی برانگیخته می شوند که فرد موقعیت را حاوی چالش ها یا فرصت های مهمی ارزیابی می کند و پاسخ دهی وی را دوبرار رویدادهای محیطی عمده منسجم می سازند (گراس و مونیاس،1995؛ به نقل از حسن پور،1392). دیدگاه تکاملی هیجان میراثی است که از انسان های نخستین برای ما باقی مانده است و به دلیل کارکردهای ویژه ای که دارد.هم چنان در نوع بشر باقی می ماند . هیجان ها به انسان کمک می کند تا بتواند به مشکلات و فرصت هایی که در زندگی با آن روبرو است سازگارانه پاسخ دهد در عین حال شایان توجه است که با وجود نقش مثبت و سازنده هیجان ها در زندگی بشر بعد دیگری نیز برای آنها متصور است که همان جنبه مخرب هیجان ها در زندگی افراد است .در واقع ، یک هیجان زمانی مشکل آفرین و آسیب زا می شود که به سبک نادرستی ابراز شود و برای مدت زیادی بر زندگی فرد اثر گذارد (ورنرو گروس 2010،به نقل از شهبازی،1392). احساس معتدل شادی ، غم ، خشم ،اضطرای و نفرت در حد فرد سالم زمان های مختلف دیده می شود اما افراط و تفریط در هیجان از خصوصیات افراد ناهنجار است افراط  و تفریط در هیجان ها افراد را منجر به ناسازگاری ،پرخاشگری ،خشم ، نفرت و اضطراب می کند که به صورت کنترل نشده بهداشت روانی افراد به طور جدی تهدید می کند .(کاویان پور،1391).

 

 

 

 

 

 

 

2-5-2 طبقه بندی هیجانات :

مارا(2005) هیجان ها را به دونوع اولیه و ثانویه تقسیم بندی کرده است :

هیجان اولیه : یا هیجان اصیل ، واکنش های جسمانی یا احساسی اولیه فرد به حوادث است . این هیجان بلافاصله احساس های شدیدی را در فرد دامن می زند ، اما افکار در پدید آیی آن نقش ندارند .هیجان های اولیه با اهداف جدی زندگی ما گره خورده و برای بقای فرد مهم تشخیص داده شده اند .

هیجان ثانویه: یا هیجان واکنش را می توان واکنش هیجانی به هیجان اولیه تعریف کرد،احساس هایی که فرد دراره هیجان اولیه تجربه می کند .هیجان های ثانویه از ترکیب هیجان های اولیه پدید می آیند و در نتیجه پیچیده تر از هیجان های ثانویه آشفته ساز دامن بزند و درد فرد را بیشتر از هیجان اولیه کند . به همین دلیل حائز اهمیت است که فرد بتواند هیجان اولیه و اصیل خود را در موقعیت آشفته ساز بشناسد تا بتواند قبل از آنکه هیجان های ثانویه او را از پا درآورد ، احساس خود کنار بیاید . هیجان ها در سه بعد خوشایند و ناخوشایند ، فعال و غیر فعال و شدید و ضعیف نیز تقسیم بندی می شوند اما در این مجمل به آنها پرداخته نمی شود (فرزانه پور،1392).

 

3-5-2 تنظیم هیجان :

وقتی درباره هیجان صحبت می شود نباید گفت نسان مجودی است که فقط هیجان ها را تجربه می کند بلکه آنها را باز بینی  تنظیم و در برخی موارد با انها مبارزه می کند (واحدی و همکاران ، 1392). هرچند هیجان ها مبنای زیستی دارند اما افراد قادرند بر شیوه هایی که این هیجان ها را ابراز می کنند ، تاثیر بگذارند این توانایی که تنظیم هیجان نامیده می شود به عنوان فرایند آغاز ، حفظ تعدیل یا تغییر در بروز ، شدت یا استمرار احساس درونی رساند اهداف فرد تعریف می شود (طالع بکتاش و همکاران ،1392).

اصطلاح (تنظیم هیجان) مبهم است و به دو کاربرد مهم آن اشاره دارد یکی اینکه چگونه هیجانات ،افکار ،سیستم فیزیولوژیک و رفتار را تنظیم می کنند (تنظیم به وسیله هیجانات ) [3]و دیگر اینکه چگونه خود هیجانات تنظیم می شوند تنظیم هیجان بهر حال اگر کاربرد اولیه تنظیم هیجانبا نظام پاسخ هماهنگ است  حالت دوم تنظیم هیجان با هیجانات در یک زمان و مکان بسط می یابد . به این دلیل کاربرد دوم تنظیم هیجان ترجیح داده می شود .به این معنی که تنظیم هیجان به ناهمگونی مجموعه ای از فرایندها اشاره دارد که از طریق آن هیجانات خودشان تنظیم می شوند (تامپسون،1990، به نقل از مهدی زاده و همکاران،1393).

مفهوم تنظیم هیجانی بسیار گسترده و فراگیر بوده و دربرگیرنده ی طیف وسیعی از فرایندهای هشیار و نا هشیار  فیزیولوژکی ،رفتار و روان شناختی می شود (واحدی  وهمکاران ،1392) .بسیاری از محققین روانشناختی رشد سعی در مطالعه آن دارند،  تحت سیطره در آوردن  مفهوم تنظیم شناختی هیجن دشوار است ، چرا که تظاهرات و تجارب هیجانی نیز حقیقتا حل نشده اند و هیجان ها در محور فهم مفهوم هیجان ها درجات متفاوتی دارند. براین اساس به تعریفی عملیاتی از خود هیجان که تلاش در وضوح بخشیدن به تعریف تنظیم هیجان دارد نیاز داریم . تنظیم هیجان وابسته به دو سطح است : فرایند تنظیم هیجان و بازده آن . تنظیم هیجان را می توان بصورت فرایند هایی تعریف کرد که از طریق آن ، افراد می توانند براینکه چه هیجانی داشته باشند و چه وقت آنها را تجربه و ابراز کنند تاثیر بگذارند .(حسن پور ،1392).  تنظیم هیجان بصورتی دیگر اینگونه تعریف می شود : تنظیم هیجان مبتنی است برفرایندهای درونی و بیرونی پاسخ دهی در برابر مهار و نظارت ، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی بخصوص خصایص زودگذر و تند انها برای به تحقق رسیدن اهداف. (تامپسون ،1994؛به نقل از حسن پور،1392). مدیریت هیجانات به منزله فراینده های درونی و بیرونی است که مسئولیت کنترل ، ارزیابی و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او برعهده دارد و هرگونه اشکال و نقص در تنظیم هیجانات می تواند فرد را در برابر اختلالات روانی چن افسردگی و اضطراب آسیب پذیر سازد (گارنفسکی و کرایج،2003). تنظیم هیجان می تواند آگاهانه یا ناآگاهانه ، زودگذر یا دائمی و رفتاری یا شناختی باشد . تنظیم هیجان رفتاری [4]، نوعی از تنظیم هیجان است که در رفتار آشکار فرد دیده می شود (گراس،1999،به نقل از حسن پور،1392).

تنظیم شناختی هیجان نشان دهنده طیف فرایندهایی است که از طیق آن افراد می توانند طبیعت ، نوسان ، و طول مدت هیجانات را تغییر بدهد . (گراس،1998؛ به نقل از مهدیه و همکاران ،1392).

تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش های پاسخ های هیجانی است(آمستادتر ،2008،به نقل از کیانی و همکاران،1391). تنظیم هیجان دلالت دارد بر بکار گماشتن افکار و رفتارهایی که درهیجان های آدمی تاثیر می گذارد .هنگامی که انسانها تنظیم هیجان ها را بکار می گیرند ،چگونگی تجارب و تظاهر هیجان های خود را تحت اختیار می گیرند . گمان می رود توانایی تنظیم هیجان خسیسه ای از خصوصیات هوش هیجانی [5]است . (بارون ، پارکر ،2000،به نقل از حسن پور،1392).

فرایند های تنظیم هیجان به قدری پیچیده و گسترده است که قادر نخواهیم بود روی تمامی ابعاد و مکانیزمهای آن تمرکز کنیم (گارنفسکی و همکاران ،2001، به نقل از طالع بکتاش و همکاران ،1392).

تنظیم هیجان که به لحاظ عصب شناختی به فعالیت ناحیه پیشانی قشر مخ وابسته است ، به مجموعه ای از فعالیت های مختلف اطلاق می شود که نوع ، زمان و چگونگی تجربه و بیان هیجان های ما را تحت تاثیر قرار می دهد .رفتارهایی مانند مرور ذهنی، پرت کردن حواس،اجتناب و گریز ، بازداری، مقابله ی مسئله محور  و هیجان محور و مصرف مواد به منظور تسهیل یا کندکردن تجربه های هیجانی از شیوه های مختلف تنظیم هیجان بشمار می رود هریک از این راه بردها ، کنش های متعددی دارد که در حالتهای هیجانی مثبت و منفی بکار می روند ، اما بیشتر آنها باکنش هایی که هدفشان تغییر شکل ، فراوانی،مدت یا جنبه موقعیتی رویدادهاست ، مشخص می شوند .(حسن پور،1392).

هرچند رویکردهای اولیه زیست عصب شناختی هیجان پذیرفته بودند که هیجانات مختلف به وسیله پیام های اختصاصی سیستم عصبی یعنی دستگاه کناری تولید می شوند ، اما این عقیده بر اسا رویکردهای معاصر مورد تجدید نظر قرار گرفت و هیجانات به عنوان یک حوزه کارکردی واحد که به صورت آشکار از شناخت متمایز باشد ،تعریف نمی شوند (تتامانتی  و همکاران،2012،به نقل از فرزانه پور،1392).

اگر چه مفهوم سازی تنظیم هیجان ممکن است متفاوت باشد ، اما بسیاری از مولفان در ملاحظه ی آن به صورت ترکیبی از فرایندهای فیزیولژیکی ، رفتاری و شناختی توافق دارند که فرد را قادر می سازد تا تجربه و ابراز هیجانات منفی و مثبت را تعدیل نماید (برپدجز،دنهام و گانیبان،2004؛ به نقل از کیانی و همکاران،1392).

بررسی ها نشان داده اند که تنظیم هیجان عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق و تعاملات اجتماعی است (قیاسی،1392). تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس زای زندگی دارد ،نتایج پژوهش ها نشان می دهند که ظرفیت افراد در تنظیم موثر هیجان ها بر شادمانی روان شناختی ، جسمانی و بین فردی تاثیر می گذارد ،بهعنوان مثال ،نشانه های نارسایی هیجان در بیش از نیمی اختلات محور در تمام شخصیتی محور اتفاق می افتد شواهد پژوهشی همچنان نشان می دهند که تنظیم مشکل دار هیجان ها نظیر خشم و اضطراب در بروز مشکلات جسمانی مانند بیماری های قلبی- عروقی و معده ای- روه ای نقش دارند به همین دلیل نیز راهبردهای تنظیم هیجان موضوع مورد علاقه بسیاری از پژوهشگران نظریه پردازان و متخصصان بالینی است و درک اثر بخشی فردی در تنظیم هیجان و شناسایی عوامل زیر بنای موثر در آن امری اساسی به شمار می رود .(کاویان پور،1391).

تنظیم هیجانی را به طور کلی می توان در دودبسته ی سازگار و ناسازگار جا داد تنظیم هیجانی به طور ذاتی ، سازگار یا ناسازگار نیست . همانند هر رفتار دیگری ،تنظیم هیجانی سازگار [6]به فرد اجازه میدهد که کارکرد او در محیط موفقیت آمیز باشد و هنگام مواجه شدن با یک تجربه ی هیجانی مشکل زا بتواند رفتارهای متناسب با هدفش را به کارگیرد تنظیم هیجانی سازگار نیازمند مهارت های از جمله آگاهی و پذیرش هیجانی است درمقابل کسی که تنظیم هیجانی ناسازگار استفاده می کند هنگام روبه رو شدن با یک تجربه ی مشکل زا نمی تواند رفتارهایش را طوری تنظیم کند که بتواند به اهدافش در محیط برسد . تنظیم هیجانی ناسازگار شامل بیش تنظیمی هیجان [7]و کم تنظیمی هیجان [8]است .بیش تنظیمی هیجان موقعی اتفاق می افتد که فرد راهبردهای تنظیم هیجانی را به کار می گیرد تا از آشکار شدن تجربه ی هیجانی جلوگیری به عمل آورد.درکم تنظیمی هیجان،رفتاری که در برابر یک هیجان انجام می دهد ، اغلب قابل تفکیک از خود هیجان نیست .همچنین فرد نمی تواند از راهبردهای تنظیم هیجانی مناسب جهت کنترل رفتارش استفاده کند. (ربیعی و همکاران،1392).

 

1-3-5-2 رشد تنظیم هیجان:

همانطور که پیش از این آمد منظور از تنظیم هیجانات به کارگیری راهبردهای است که موجب ثابت نگاه داشتن سطح بهینه انگیزش می شود و در نتیجه فرد می تواند به نحوی مثبت و مطلوب با محیط پیرامون خود درگیر شده، تعامل برقرار می سازد وقتی بعنوان مثال از روبرو شدن با یک موقعیت تشویش زا انسان به خود می گوید (بزدی تمام خواهد شد) هیجانات خود را تنظیم می کند به موازات رشد نه تنها گستره هیجانان افزایش می یابد ،بلکه کودک نزایدا در جهت تنظیم هیجانات خود نیز به تواناییهای دست می یابد و از راهبردهایی به این منظور کمک می گیرد خلاصه انکه نوزادان ناتوان در تنظیم هیجانات گریه می کند کودک نوپا از دیگران کمک می طلبد کودک پیش دبستانی می تواند درباره احساس خود صحبت کند کودک دبستانی می تواند از راهبردهای دیگران استفاده کند تا از تنش خود بکاهد و نوجوان به میزانی از شناخت برخود دست یافته است که به او امکان می دهد به گونه ای انتزاعی تر از راهبردهایی برای اداره خشم و دیگر هیجانات خود استفاده برد که متفاوت از هدفهای کاهش تنش اند به طور کلی خود تنظیم گری هیجانی مولفه های تحولی و پیامدهای آن موضوعی است که به موازات توجه مجدد به هیجانات ، اهمیت و تفسیر جدید پیدا کرده و بر زمینه های متعدد دیگر چون رشد و تکامل دستگاه عصبی فیزیولوژیک رشد شناخت و گویایی و رشد شناخت بر خود شمول یافته است .با این حال ، توجه خاص به تنظیم هیجانات ، پرسش ها یا چالش هایی را نیز موجب شده است .(حسن پور،1392).

 

2-3-5-2 در تنظیم هیجان چه چیزی تنظیم می شود :

شاید اساسی ترین معما در تعریف تنظیم هیجان با این مساله سروکار دارد که هنگام مدیریت هیجان چه چیزی تنظیم می شود .به دلیل این که هیجان پدیده ای چندوجهی است (شامل برانگیختگی فیزیولوژیکی ، کنش وری عصب شناختی،ارزیابی شناختی،فرایند های توجهی و تمایلات پاسخ دهی)راه های گوناگونی برای مدیریت هیجان ها وجود دارد .ملاحظه این راه ها نشان می دهند که اصطلاح تنظیم هیجان به پدیده واحدی اشاره ندارد ،بلکه این پدیده تحت عنوان مفهوم گسترده ای است که حوزه ای از فرایند های به نسبت مرتبط را شامل می شود. در نقطه ی ثقل این فرایند ها سازماندهی سیستم عصبی قرار دارد که درگیر تنظیم برانگیختگی هیجانی از طریق فعل و انفعالات درونی و بیرونی است .ظرفیت های تنظیم هیجان و خودمدیریتی ، بخشی بر پایه مولفه های عصبی – فیزیولوژیکی استوارند که در طول سال اول ظهور می کنند و مبنای برای اشکال پیچیده تر مدیریت هیجانی در سال های بعد فراهم می نمایند در واقع فرایندهای عصبی – فیزیولوژیکی زیر ساخت انگیختگی هیجانی و مدیریتی ،بخشی است ازآنچه که تنظیم می شود .مدیریت درون داده های مربوط به اطلاعات از نظر هیجانی برانگیزاننده ، روش دیگری است که هیجان از طریق آن می تواند تنظیم شود .فرایند های توجهی از همان اوائل زندگی عهده دار کارکردی برای تنظیم هیجان هستند به این صورت که در برخی از موقعیت ها تمرکز توجه و درون داده های اطلاعاتی که موقعیت هیجانی فرد را تحت تاثیر قرار می دهند تنظیم می شوند . در مواقع دیگر هیجان از طریق مولفه های دیگر فرایند اطلاعاتی تنظیم می شود در این روش به جای محدود کردن درون داده های مربوط به اطلاعات از نظر هیجانی برانگیزاننده ، افراد از طریق تغییر تفسیر یا تحلیل این اطلاعات هیجان های خود را تنظیم می کنند(تامپسون،1994، به نقل از مهدی زاده و همکاران،1393).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دیدگاه‌های نظری درباره­ دین

3-3-5-2 تنظیم شناختی هیجان :

تنظیم هیجانی فرایند واحد و همگون نیست بلکه از طریق ساز و کارهای مختلفی تحقق می یابد برخی پژوهشگران دریافته اند که نظم بخشی هیجان مستلزم فعال شدن برخی فرایندهای شناختی است.(شهبازی،1392). پژوهشهای روانشناختی فزاینده ای گزارش داده اند که که فرایند های هیجانی با دیگر جنبه های شناخت تعامل دارند، طوری که هم قابلیت محرک های هیجان بر دامنه گسترده از عملیات های شناختی تاثیر گذار است و هم توانایی انسان در بکارگیری سازکارهای شناختی در تنظیم پاسخ های هیجانی اثر گذار است .(فرزانه پور،1391).

در تنظیم شناختی هیجان به تعامل بهینه ای از شناخت و هیجان جهت مقابله با شزایط منفی نیاز است ، زیرا انسان ها با هر چه مواجه می شوند آن  را تفسیر می کنند و تفسیرهای شناختی تعیین کننده واکنش های افراد است (غفرانی،1391).

ایزارد و همکاران با تاکید بر تعامل هیجان و شناخت معتقدند که دانش هیجانی نقشی تسهیل کننده در رشد تنظیم هیجانی دارد شناخت ها با فرایندهای شناختی به افراد کمک می کنند تا هیجان ها و احساسات خود را تنظیم کرده و مغلوب شدت هیجان ها نشوند فرایندهای شناختی را می توان به فرایندهای ناهشیار (فرافکنی و انکار) و هشیار(ملامت خویش، فاجعه سازی و نشوارگری ) تقسیم کرد.تنظیم شناختی هیجان به فرایندهای شناختی ای اطلاق می شود که اطلاعات برانگیزاننده هیجانی را مدیریت می کنند .تنظیم شناختی هیجان در فرایندهای مختلف بهنجار و نابهنجار نقش اساسی داشته و در برابر محرک های منفی و تجارب هیجانی در فرایند های مختلف بهنجار و نابهنجار نقش اساسی داشته و در برابر محرک های منفی و تجارب هیجانی ناخوشایند یکی از فرایند های مهم در روند مقابله است در مجموع تنظیم شناختی هیجان ما را قادر می سازد با انعطاف پذیری بیشتری به وقایع متنوع محیطی پاسخ دهیم .(واحدی و همکاران،1392)

مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه های شناختی درستکاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد دلالت بر شیوه های شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد (اوکسنر و گراس ،2005؛ به نقل از کیانی و همکاران،1391). هنگامی که فرد یک موقعیت هیجانی روبرو می شود احساس خوب و خوش بینی برای کنترل هیجان کافی نیست بلکه وی نیاز دارند که در این موقعیت های بهترین کارکرد شناختی نیز داشته باشد (رضوان و همکاران ،2006، به نقل از مرادی،1391) .در اصل در تنظیم هیجان به تعامل بهینه ای از شناخت و هیجان جهت مقابله با شرایط منفی نیاز است زیرا انسان ها باهر چه مواجه می شوند آن را تفسیر می کنند ،تفسیرهای شناختی تعیین کننده واکنش های افراد است (مرادی ،1391).

در متون روان شناختی مفهوم تنظیم شناختی هیجان منظور توصیف فرایند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است تنظیم شناختی هیجان شکل خاصی از خود نظم بخشی می باشد و به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی ارزشیابی و تعدیل ظهور ،شدت و طول مدت واکنش های هیجانی تعریف شده است که در سطوح ناهشیار نیمه هشیار و هشیار به کارگرفته می شود (غفرانی،1391).

تنظیم شناختی هیجانات به افراد کمک می کند تا برانگیختگی ها و هیجان های منفی را تنظیم نمایند این شیوه تنظیم با رشد پیشرفت یا بروز اختلال های روانی رابطه مستقیم دارد .بنابراین در نتیجه ارزیابی شناختی نادرست از موقعیت به دلیل کمبود اطلاعات برداشت اشتباده یا اعتقاد بی منطق و نادرست فرد راهبردها شناختی خود را برای روبه رو شدن با موقعیت تنیدگی زا برمی گزند در این دیدگاه به افراد در بازسازی الگوی فکری آنان از طریق بازسازی شناختی کمک می شود (گارنفسکی و کرایج،2006؛ به نقل از حسن پور،1392).

پژوه های تجربی در مورد تنظیم شناختی با مطالعات روان تحلیل گران در مورد ساز و کارهای دفاعی آغاز گردید و با مطالعه در مورد عوامل موثر بر توانایی فرد در کنار آمدن با موقعیت های استرس زا توسعه یافت و امروزه این دسته از پژوهش ها با مطالعه توانایی کودکان در تنظیم خود ادامه یافته است بر مبنای این مطالعهات مدل های متعددی در خصوص نقش سیستم های عصبی در کنترل هیجان شک گرفته است . مدل استراتژی شناختی هیجان از مهم ترین مدل ها در این مورد است این دسته از مدل ها به فرایند های شناختی گوناگون موثر در تنظیم کنش های هیجانی پردازند(حسن پور،1392).

علاقه ی همزمان به تنظیم هیجان همچنین پیشنهاد کاربردهایی در زمینه ی آسیب شناسی روانی ، نوید بخش بهبود دیدگاه هایی نوین در عرصه ی رشد هیجانی است .ریشه های پزوهش در این زمینه به مطالعه ی دفاعی های روانشناختی استرس و مقابله روانشناختی ،نظریه ی دلبستگی و البته نظریه ی هیجان بر می گردد(مهدی زاده و همکاران ،1393).

 

4-3-5-2 چارچوب بررسی تنظیم هیجان :

تنظیم هیجان بیشتر در دو چارچوب مهم بررسی می شود: 1)راهبردای تنظیم هیجانی که پیش از رخداد حادثه (پیش از ایجاد هیجان با در آغاز بروز آن ) فعال می شوند و از بروز هیجان های شدید پیشگیریمی کنند و 2)راهبردهایی که پس از بروز حادثه و یا پس از هیجان فعال می شوند (این راهبردها نمی توانند از ایجاد هیجان ها ی شدید پیشگیری کنند.راهبردهای تنظیم هیجانی که قبل از بروز رخداد استرس زا فعال می شوند باعث تعبیر و تفسیر موقعیت به نحوی می گردند که پاسخهای هیجانی مرتبط با آن موقعیت را کاهش دهند این فرایند ارزیابی دوباره نامیده می شود . (حسن پور،1392).

 

 

5-3-5-2 راهبردهای (شناختی) تنظیم هیجان :

تنظیم هیجان موثر نیازمند دسترسی به طیف وسیعی از راهبردهای تنظیم هیجان است در تعدیل تجارب درونی و رفتارهای بیرونی با یکدیگر همکاری می کنند ، دسترسی به طیف وسیعی از راهبردها فرد را قادر به تحمل تجارب هیجانی می کند به گونه ای که مناسب بادرخواست های محیط باشد و دستیابی به اهداف به تحمل تجارب هیجانی می کند به گونه ای که مناسب با درخواست های محیط باشد و دستیابی به اهداف بلند مدت را تضمین نماید بیشتر پژوهش های انجام شده در زمینه تنظیم هیجان بر فواید و هزینه های عاطفی ، شناختی ،فیزیولوژیکی و اجتماعی راهبردهای خاص تنظیم هیجان متمرکز شده اند(جان و گراس،2004؛ گراس و جان،2003؛ به نقل از فرزانه پور،1392). به عبارت دیگر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان به نحوه ی تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه ی آسیب زا برای آنها اطلاق می گردد (فرزانه پور،1392).

راهبردهای شناختی تنظیم هیجان همانند دیگر ابعاد رفتاری و اجتماعی آن در واقع با هدف مدیریت هیجان ها جهت افزایش سازگاری و تطابق به کار می روند و بخشی از راهبردهای تطابقی هستند که با تجربه و درمان ناراحتی های هیجانی و جسمانی مرتبط اند (طالع بکتاش و همکاران،1392).

گارنفسکی و همکاران (2001) در مطالعه ی خود برای اولین بار به طور مجزا بر روی ابعاد شناختی راهبردهای مقابله ای متمرکز شدند (مهدی زاده و همکاران،1393). براساس مدل نظری آنها راهبردهای شناختی تنظیم هیجان مشتمل بر نه راهبرد است که به دودسته انطباقی و غیر انطباقی تقسیم می شوند .

 

1-5-3-5-2 راهبردهای غیر انطباقی تنظیم شناختی هیجان :

گارنفسکی و همکاران (2001) راهبردهای غیر انطباقی تنظیم شناختی هیجان را به شکل زیر ارائه داده اند :

خود سرزنشگری: به مفهوم خود را مسئول و مقصر تجربیات تلخ دانستن است ، کسی که در وقایع پیش آمده به سرزنش خود می پردازد به شدت احساس گناه می کند این احساس گناه ممکن است منجر به بروز بیمار های روانی نظیر افسردگی شود. گرچه خود سرزنشگری در سطح رفتاری با بازده مثبت در عملکرد همراه می شود ،اما سبک های اسنادی موثر در خود سرزنشگری با افسردگی و دیگر بیماری های روانی مرتبط هستند .

دیگر سرزنشگری: نحوه تفکری مبتنی بر این که دیگران مسئول و مقصر اتفاقات بدی هستند که برای فرد رخ داده است .مطالعات نشان داده اند که سرزنش دیگران و مقصر دانستن آنها با یهزیستی هیجانی ضعیف و مشکلات رفتاری همراه است .خودسرزنشگری و دیگر سرزنشگری سبک های اسنادی فردی هستند همراه با طرز تفکری درونی ، باثبات و کلی بودن علیت تجارب و وقایع بخصوص و قایع منفی .

فاجعه نمایی: فرد شرایط ایجاد شده را شدید تر و وحشتناک تر از واقعیت آن ادراک و ابراز می کند کاربرد زیاد این راهبرد منجر به مشکلات هیجانی و بیماری های روانی می شود .در کل نظر می رسد که این راهبرد با غیر انطباقی بودن پریشانی هیجانی و افسردگی مرتبط باشد .

نشخوار فکری: تفکر مداوم راجع به احساسات و تفکرات همراه با اتفاق ناخوشایند بدون اقدام برای اصلاح محیط. اثبات شده که شیوه مقابله نشخوار فکری ،باسطوح بالای افسردگی همراه است و البته این نحوه تفکر، تا حدی هم به مقابله موثر با شرایط تنیدگی زا کممک می کند .

 

2-5-3-5-2 راهبردهای انطباقی تنظیم شناختی هیجان :

گارنفسکی و همکاران (2002) راهبردهای انطباقی تنظیم شناختی هیجان را به شکل زیر رائه داده اند:

پذیرش: این راهبرد بر پذیرش رویداد و تجربه تلخ و کنار آمدن با آنچه روی داده است دلالت دارد .پذیرش یک راهبرد مقابله ای است که رابطه مثبت و تعدیل کننده ای با میزان خوش بینی و حرمت خود و رابطه منفی با میزان اضطراب دارد اگرچه فرایند پذیرش خوب است اما برای بسیاری از وقایع سطوح خیلی بالای پذیرش می تواند نشانگر نوعی از کناره گیری باشد و به احساس عدم توانایی در تاثیر گذاری بر وقایع منجر گردد.

تمرکز مجدد مثبت: این راهبرد عبارت است از فکر کردن درباره وقایع مثبت به جای وقایع منفی.تحقیقات نشان داده اند که این راهبرد به تنهایی تاثیر مثبتی بر سلامت روانی انسان ها دارد اعتقاد براین است که این راهبرد ،درکوتاه مدت یاری دهنده ولی در بلند مدت مانع از مقابله سازنده با رویدادهای منفی می گردد.

تمرکز مجدد بر برنامه ریزی: تفکر درباره برنامه های که برای مداخله در اتفاقات مورد نیاز است و یا تفکر روی طرحی که موقعیت ها را تغییر می دهد این راهبرد لزوما یک راهبرد مقابله شناختی مثبت و متمرکز بر عمل است و رفتاری واقعی به دنبال دارد .

ارزیابی مجدد مثبت: معنای مثبت بخشیدن به وقایع و اتفاقات فکر کردن به این که اتفاقات می توانند فرد را قوی تر کنند و یا جستجوی جنبه های مثبت یک اتفاق این راهبرد نیز با خوش بینی و حرمت خود رابطه مثبت و با اضطراب رابطه منفی دارد .

توسعه دیدگاه (کم اهمیت شماری) : به تفکر درباره کم اهمیت جلوه دادن رویدادها یا تاکید بر نسبیت آن ها در مقایسه با سایر رویدادها اشاره می کند همچنین مفهوم مقایسه اجتماعی یا کم اهمیت شماری مسئله مهمی در ارتباط با بهزیستی روانی است .(فرزانه پور، 1392).

 

 

6-3-5-2 تفاوتهای فردی در تنظیم هیجان :

به دلیل اینکه تنظیم هیجان دربرگینده فرایند های رشدی نامتجانس است احتمالا تفاوت های فردی در تنظیم هیجان به جای محور واحد، در طول ابعاد چندگانه رخ می دهد برای مثال احتمالا افراد در دانش خود درباره ی نیاز به تنظیم هیجان در موقعیت های خاص در آگاهی آنها درباره راهبردهای جایگزین در انعطاف پذیری در به کار بستن راهبردهای تنظیمی مختلف و دیگر مولفه های کنترل هیجان متفاوت هستند (مهدی زاده و همکاران،1393).

افراد در توانایی توجه کردن ،تشخیص دقیق و پردازش هیجان ها با هم متفاوت هستند در مورد استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان تفاوت های فردی از اهمیت ویژه ای برخوردارند به طور مثال ممکن است فردی به طور معمول از موقعیت هایی که هیجان منفی ایجاد می کنند اجتناب کند (ارزیابی مجدد شناختی) در حالی که فرد دیگر توجهش را از مولفه های آزار دهنده آن موقعیت برای کاهش هیجان منفی بگرداند (فرونشانی)(جان و گروس،2007،به نقل از فرزانه پور ،1392).

تفاوت های فردی نه تنها در استفاده از راهبرد های خاص ، بلکه در مورد به کاربردن موفق راهبرد نیز مطرح است و این عوامل تحت تاثیر مواردی از متغیرهای فردی مانند جنسیت قرار می گیرند (ریورز،براکت ، کوتولاک و سالوی،2000،به نقل از اعتمادی نیا،1389).

افراد با ویژگی ها و تیپ شخصیتی متفاوت سبک های مقابله ای مختلف و درجات آسیب پذیری متفاوتی در برابر تجربه وقایع تنیدگی زا از خود نشان می دهند مهارت های تنظیم شناختی هیجان از عوامل موثر فردی در سلامت روان به شمار می رود به نظر می رسد که صفات شخصیتی افراد تاثیر مهمی بر راهبردهای تنظیم هیجان آنها داشته باشد .راهبردهای تنظیم شناختی هیجان کنش هایی هستند که نشانگر راه های کنار آمدن فرد یا شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است به باور گارنفسکی کرایج و اسپانیهون افراد در مواجهه با تجارب و موقعیت های استرس زا برای حفظ سلامت روانی و هیجانی خود از راهکارهای شناختی متنوعی استفاده می کنند براساس نظریه آیسنک و گری ویژگی های شخصیتی با آماده گی های هیجانی رابطه دارند(حجتی،1392).  بر اساس ادعای تفاوت های فردی با اثبات در واکنش پذیری عاطفی می توان ادغان داشت که نوع راهبردهای تنظیم هیجان توسط یک فرد و اثر بخش نظم جویانه آنها وابسته به خصوصیات روانی فیزیولوژیک شخصیت می باشد به عبارت دیگر ممکن است نوع و اثر بخشی راهبردهای تنظیم هیجان براساس انتخاب فردی خصوصیات شخصیتی و موقعیت های هیجانی متفوت باشد .(بهرامی،1392).

 

7-3-5-2 تفاوتهای جنسیتی در تنظیم هیجان :

تفاوت های جنسیتی در استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان را باید با توجه به موقعیت و نوع هیجان مورد توجه قرار داد مردان گزارش می کنند و یا در انها دیده می شود که بیشتر از راهبردهای حل مساله رفتار فرونشانی و راهبردهای تنظیم هیجان برون سازی (سرزنش دیگران، فعالانه عمل کردن)استفاده می کنند و درگیر راهکار های انحراف فکر و یا فعالیت های اجتنابی مانند ورزش کردن می شوند (فرزانه پور ،1392). در مقابل زنان گزارش می کنند یا در آنها دیده می شود که بیشتر راهبردهای حمایت اجتماعی، راهبردهای درونی شده (مانند سرزنش خود، و راهبردهای هیجان مدار مانند نشخوار فکری ،منفعلانه بیشتر به عواطف منفی توجه می کنند زنان گزارش می کنند که عصبانیت و ناراحتی خود را تنظیم می کنند تا از احساسات دیگران حفاظت کنند در حال که مردان تلاش می کنند تا کنترا کنندگی را حفظ کنند و از واکنش های غیر حمایتی درون فردی خودداری می کنند (تایمرز،فیشر و مانستد،1998، زمان و شیپ من ،1998،به نقل از اعتمادی نیا،1389). یافته ها نشان می دهد که درمقابل فشار زنان هیجان های منفی بیشتری نسبت به مردان تجربه می کنند و میزان آشفتگی روانی و افسردگی در زنان دوبرابر مردان است

[1] .Emotions

[2] .Call events

[3] .Regulation By Emotions

[4] .Behavior Emotion Regulation

[5] .Emotional Intelligence

[6] .Adaptive Emotional Regulation

[7] .Emotional over regulation

[8] .Emotional under regulation