:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

2 انواع اختلالات شخصیت

DSM-5، بر اساس شباهت­های توصیفی اختلالات شخصیت آن­ها را به سه گروه تقسیم می­کند. افراد مبتلا به اختلالات گروه A (اختلالات شخصیت پارانوئید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال) معمولاً عجیب و غریب به نظر می­رسند. افراد مبتلا به اختلالات گروه B (اختلالات شخصیت آنتی­سوشال (ضداجتماعی)، بوردرلاین (مرزی)، هیستریونیک (هنرپیشه) و نارسیستیک (خودشیفته)) معمولاً دراماتیک، هیجانی یا غیرقابل پیش­بینی به نظر می­رسند. گروه C شامل اختلالات شخصیت اجتناب­گر، وابسته و وسواسی- اجباری است. وجه اشتراک این اختلالات ترس و اضطراب است.

اختلالات شخصیت گروه A

سه اختلال شخصیت (پارانوئید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال) ویژگی­های مشترکی دارند که به بعضی سمپتوم­های پسیکوتیک در اسکیزوفرنی شبیه هستند.

اختلال شخصیت پارانوئید[1]

این اختلال رایج­ترین اختلال است که 3/2 درصد تا 4/4 درصد مردم را به خود مبتلا می­کند (آمار DSM-5). افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید همیشه درباره دیگران شکاک هستند و به آن­ها اعتماد ندارند. آن­ها حرف­های بدون منظور دیگران را ترسناک و اضطراب­آور می­یابند و نیاتشان را بدخواهانه تلقی می­کنند. مبتلایان به اختلالات شخصیت پارانوئید در هر رویدادی «تهدیدی» پنهان جستجو می­کنند و عدم اعتمادشان به دیگران فراگیر و غیرقابل تغییر است. اگر کسی بگوید که تفسیر پارانوئیدی آن­ها از رویدادها ممکن است اشتباه باشد، به گوینده نیز شک می­کنند و اعتمادشان را از دست می­دهند. به همین دلیل افراد مبتلا به اختلال شخصیت پرانوئید از دوستی­های نزدیک اجتناب می­ورزند، ناگهان از دست دیگران خشمگین می­شوند و نسبت به آن­ها پرخاش می­کنند و آنقدر به دیگران بدبین و بی­اعتماد می­شوند که نمی­توانند کار خود را به خوبی انجام دهند. این افراد اغلب فکر می­کنند که دیگران به آن­ها خیانتی عمیق و برگشت­ناپذیر مرتکب شده­اند، هر چند برای اثبات آن هیچ سندی عینی ندارند. آن­ها حتی گفته­های تحسین­آمیز و با حسن نیت دیگران را ایرادجویی تلقی می­کنند. مثلاً اگر کسی به افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئیدی پیشنهاد کار بدهد، اینطور تفسیر خواهند کرد که پیشنهادکننده به طور غیرمستقیم می­خواهد نشان دهد که آن­ها بیکار هستند یا در شغل فعلی خود موفق نیستند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید همیشه گوش به زنگ هستند تا نیات بدخواهانه دیگران را کشف کنند، کینه به دل می­گیرند، به محض آن که فکر می­کنند کسی از آن­ها ایراد گرفته است به او حمله می­کنند، مردم را حسود می­دانند و برای اثبات حرف خود، دلایل سطحی و بی­منطق ارائه می­دهند. آن­ها فکر می­کنند که در مقابل افراد بدخواه باید از خود دفاع کنند و به همین دلیل معتقدند که باید روی اطرافیان به شدت کنترل داشته باشند و در نتیجه، از آن­ها به دادگاه شکایت­های حقوقی می­کنند. همچنین، دیگران را مسئول همه مشکلات زندگی خود می­دانند. سبک اسنادی آن­ها به سبک اسنادی افراد اسکیزوفرن با توهمات پارانویایی شباهت زیادی دارد (کرینگ[2] و همکاران، 2012).

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت پارانوئید

– بدبینی و عدم اعتماد فراگیر به دیگران، طوری که فرد انگیزه­ها و نیات دیگران را بدخواهانه تلقی می­کند. این طرز فکر در اواخر نوجوانی و قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط مختلف حضور دارد و چهار مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می­دهند.

1- فرد فکر می­کند که دیگران از او سوء استفاده می­کنند، به او آسیب می­رسانند، یا فریبش    می­دهند بدون آنکه دلیل کافی برای این ادعا داشته باشد.

2- فکر و ذهنش دایماً مشغول شک و تردیدهای ناموجه درباره وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و همکاران است.

3- به درد دل کردن با دیگران تمایل ندارد؛ زیرا بی­دلیل می­ترسد اطلاعاتی که در میان می­گذارد با بدجنسی علیه او به کار بروند.

4- حرف­های بی­منظور و مهربانانه دیگران و رویدادهای کاملاً خنثی را حرف­ها یا رویدادهایی تحقیرآمیز یا تهدیدآمیز تلقی می­کند.

5- به طور دایم کینه نگه می­دارد (توهین­ها، جریحه­دار شدن احساسات و انتقادها را نمی­بخشد).

6- حملاتی را علیه شخصیت و آبروی خود کشف می­کند که برای دیگران مشخص و آشکار نیست و به سرعت با عصبانیت یا با حمله متقابل به آن­ها واکنش نشان می­دهد.

7- به طور مکرر، بدون توجیه منطقی، درباره وقاداری همسر یا نامزد خود شک می­کند.

– این بی­اعتمادی صرفاً در طول اسکیزوفرنی، یکی از اختلالات دوقطبی، یا اختلال افسردگی عمده به همراه خصوصیات پسیکوتیک، یا یک اختلال روانی دیگر روی نمی­دهد و نمی­توان آن را به آثار فیزیولوژیک یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.

اختلال شخصیت اسکیزوئید

مبتلایان به اختلال شخصیت اسکیزوئید[3] افرادی منزوی هستند که با هیچ کس رابطه ندارند یا روابط آن­ها بسیار محدود است (مثلاً تنها با یک فامیل درجه یک). آن­ها هیجانات عادی نسان نمی­دهند و از فعالیت­های مختلف لذت روحی یا فیزیکی زیادی نمی­برند. اسکیزوئیدها ترجیح می­دهند بیشترین وقت خود را تنها باشند و به مشاغل و تفریحات بپردازند که ملزم به عامل با دیگران نباشند (مثلاً نگهبان شب، یا راننده تریلی). این افراد، اگر تماس اجتماعی نسبتاً اندکی داشته باشند، می­توانند در شغل خود موفق و مؤثر باشند، با این حال، ترجیح می­دهند از دیگران دور باشند و شغل­های انفرادی پیشه کنند. نه تحسین و نه ایرادگیری، آن­ها را تحت تأثیر قرار نمی­دهد و فعالیت­های فکری و مکانیکی مثل بازی­های ریاضی یا کامپیوتری را به تجربه­های زندگی واقعی ترجیح می­دهند. بعضی روان­شناسان بالینی اعتقاد دارند که بین سمپتوم­های اوتیم و اختلال شخصیت اسکیزوئید رابطه وجود دارد. برای مثال، بی­تفاوتی هیجانی و تمایل به انزوا و عدم مراوده اجتماعی به سمپتوم­های اوتیسم شبیه است و بعضی شواهد نشان می­دهد که بین اوتیسم و اختلال شخصیت اسکیزوئید ممکن است رابطه ژنتیک وجود داشته باشد.

اصطلاح اسکیزوئید اندکی قدیمی است: اویپن بلویلر در سال 1924 از این کلمه برای توصیف کسانی استفاده کرد تا تمایل دارند به درون خود مراجعه کنند و از دنیای بیرونی رویگردان هستند. اسکیز مخفف اسکیزوفرنی است. اوئید نیز ریشه یونانی دارد و به معنای فرم، حالت، شکل است. اسکیزوئید در لغت به معنای «شبیه به اسکیزوفرنی» یا «به شکل اسکیزوفرنی» است(گنجی، 1392).

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت اسکیزوئید

–  فرد تقریباً در همه جوانب زندگی از روابط اجتماعی گریزان است و در شرایط (ستینگ­های)  میان­فردی، هیجان­ها و احساسات بسیار محدودی نشان می­دهد. این وضعیت قبل از اوایل بزرگسالی[4] شروع شده است و در شرایط مختلف حضور دارد و چهار مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می­دهند.

1- به روابط میان­فردی نزدیک (از جمله عضوی از یک خانواده بودن) نه تمایل دارد و نه از آن­ها لذت می­برد.

2- تقریباً همیشه فعالیت­های انفرادی را انتخاب می­کند.

3- به تجربه­های سکشوآل با یک فرد دیگر علاقه اندکی دارد یا اصلاً علاقه ندارد.

4- از فعالیت­های انگشت­شماری لذت می­برد یا از هیچ فعالیتی لذت نمی­برد.

5- بجز اعضای درجه یک خانواده، دوستان نزدیک یا محرم راز ندارد.

6- نسبت به ستایش یا انتقاد دیگران بی­تفاوت به نظر می­رسد.

7- از لحاظ عاطفی سرد است، تحت تأثیر قرار نمی­گیرد و بی­اعتنایی هیجانی دارد.

– این وضعیت صرفاً در طول اسکیزوفرنی، یکی از اختلالات دو قطبی، یا اختلال افسردگی عمده به همراه خصوصیات پسیکوتیک، یا چند اختلال پسیکوتیک دیگر، یا اختلال طیف اوتیسم روی نمی­دهد و نمی­توان آن را به آثار فیزیولوژیک یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال[5] رفتار و افکار نامتعارف (عجیب و غریب)، دور از ذهن و غیرطبیعی نشان می­دهند و روابط میان­فردی بسیار ضعیفی دارند. این افراد معمولاً همه چیز را در ارتباط با خود می­دانند و حتی رویدادهای کاملاً بی­ارتباط را به خودشان نسبت می­دهند و فکر می­کنند که توانایی­های فوق حسی (حس برتر) دارند یا می­توانند به شیوه «جادویی» در رویدادهای بیرونی تأثیر بگذارند (مثلاً قبل از این مردم دهانشان را باز کنند، می­توانم پیش­بینی کنم که چه می­خواهند بگویند) و بعضی از آن­ها به طور مکرر دچار توهم می­شوند (مثلاً احساس می­کنم که پدر مرحومم دارد به من نگاه می­کند). این افراد گاهی دست به کارهای خرافی می­زنند. مثلاً از تیر چراغ برق، پنج بار جلو و عقب   می­روند و اعتقاد دارند که با این کار، یکی از دوستان یا بستگان از گزند حوادث بد حفظ می­شود. به علت همین «باورهای جادویی» وارد گروه­هایی می­شوند که به موضوعات غیرعادی مثل طالع­بینی، رویدادهای فرازمینی، مثل ربوده شدن توسط موجوات فضایی یا موضوعات مذهبی انحرافی می­پردازند. صحبت­های آن­ها به شدت پراز گزافه­گویی و حرف­های بی­ربط است و از کلمات به شیوه­های غیرعادی استفاده می­کنند، اما بر خلاف افراد اسکیزوفرن، حرف­هایشان قابل فهم است و سالاد کلمات[6] غیرقابل فهم و از ریل خارج شدگی (از این شاخه به آن شاخه پریدن) نشان نمی­دهند.

افراد مبتلا به اختلال شخصت اسکیزوتایپال در موقعیت­های اجتماعی عادی نمی­توانند به راحتی با دیگران تعامل داشته باشند. آن­ها زود مضطرب می­شوند و ممکن است کوچکترین حرف­های دیگران را به حساب تهدید، خطر و توطئه بگذارند. به همین دلیل، هیچ دوست صمیمی ندارند یا تعداد آن­ها بسیار کم است، دیگران آن­ها را «جغد» خطاب می­کنند، زندگیشان معمولاً بی­هدف و بی­ثمر است. این خصوصیات مثل سایر خصوصیات همه اختلالا شخصیت، در اوایل بزرگسالی ایجاد می­شود و تقریباً در تمام طول عمر ادامه می­یابد.

موارد عجیب و غریب در افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال فقط به تفکر و رفتار محدود نمی­شود. این افراد ممکن است ظاهر فیزیکی عجیب، غریب یا بسیار منحصر به فرد داشته باشند که در طرز لباس پوشیدن و بهداشت شخصی آن­ها مشاهده می­شود. ظاهر غیرعادی، به اضافه اضطراب اجتماعی مفرط و پارانویا، ممکن است به انزوای اجتماعی آن­ها منجر شود.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال معمولاً در زنان متفاوت از مردان دیده می­شود و در مردان بیشتر است. معمولاً زنان سمپتوم­های مثبت تفکر جادویی و ایده­های ریفرنس (نسبت دادن مسائل به خود)[7]، و مردان سمپتوم­های منفی، مثلاً انزوای هیجانی نشان می­دهند. اختلال شخصیت اسکیزوتایپال معمولاً با سایر اختلالات شخصیت کاموربید است، به ویژه با اختلال شخصیت اجتنابی (بیدیل[8] و همکاران، 2011).

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

– فرد تقریباً در همه جوانب زندگی نقص­های میان­فردی و اجتماعی نشان می­دهد که مشخصات اصلی آن­ها عبارتند از معذب بودن در روابط اجتماعی صمیمانه، توانایی ضعیف در ایجاد روابط اجتماعی نزدیک و همچنین، شناخت­ها (باورها، افکار و عقاید) غلط و رفتارهای عجیب و غریب. این وضعیت قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط مختلف حضور دارد و پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می­دهند.

1- فرد ایده­های ریفرنس دارد (اما نه دیلوژن­های ریفرنس)

2- باورهای عجیب و تفکر جادویی که بر رفتارش تأثیر می­گذارند و با هنجارهای گروه­های فرهنگی اقلیت همخوانی ندارند (مثلاً خرافاتی بودن، باور به روشن­بینی، تله­پاتی یا حس ششم. کودکان و نوجوانان معمولاً خیالبافی­ها یا مشغله­های ذهنی عجیب و غریب دارند).

3- تجربه­های ادراکی غیرعادی دارد، از جمله ایلوژن­های بدنی (مثلاً احساس می­کند فرد دیگری در کنارش حضور دارد یا صداهایی می­شنود که او را صدا می­زنند).

4- تفکر و گفتار غیرعادی دارد (مثلاً مبهم حرف می­زند، پرت و پلا می­گوید، استعاره به کار می­برد، بیش از حد توضیح می­دهد یا کلیشه­ای حرف می­زند).

5- شکاک است یا تفکرات پارانوئیدی دارد.

6- هیجان­ها و احساسات نامناسب دارد یا تنوع هیجان­هایی که نشان می­دهد اندک است.

7- رفتار و ظاهری غیرعادی، عجیب و غریب یا خاص دارد.

8- بجز اعضای درجه یک خانواده، دوستان نزدیک یا محرم راز ندارد.

9- از جمع به شدت می­ترسد و حتی بعد از آشنا شدن با اعضای جمع، اضطرابش از بین نمی­رود و این اضطراب معمولاً بیشتر از ترس­های پارانوئیدی مرتبط است تا با ترس از قضاوت­های منفی دیگران درباره خود.

– این وضعیت صرفاً در طول اسکیزوفرنی، یکی از اختلالات دوقطبی، اختلال افسردگی به همراه خصوصیات پسیکوتیک، یک اختلال پسیکوتیک دیگر، یا اختلال طیف اوتیسم روی نمی­دهد و نمی­توان آن را به آثار فیزیولوژیک یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.

اختلال شخصیت ضداجتماعی

ویژگی اصلی اختلال شخصیت ضداجتماعی[9] عدم رعایت حقوق دیگران و احترام نگذاشتن به آن­هاست. این ویژگی در کودکی آغاز می­شود و در بزرگسالی ادامه می­یابد. رفتار افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی خارج از  استانداردهای اجتماعی رفتار، اخلاق و وجدان است و با رفتار جنایی در بزرگسالی ارتباط مستقیم دارد. برای مثال، تحقیق نشان می­دهد که در آمریکا 47 درصد زندانیان مرد و 21 درصد زندانیان زن معیارهای اختلال شخصیت ضداجتماعی را دارند و این نسبت چندین برابر نرخ شیوع در مردم جامعه است. برای این که فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی تشخیص داده شود، باید ویژگی­های زیر را داشته باشد:

1- خوش اخلاقی، خوش برخوردی، جذابیت ظاهری و سطحی و هوش بالا

2- احساسات و هیجانات سطحی و فقدان همدلی، احساس گناه یا پشیمانی

3- رفتارهایی که نشان می­دهند فرد در زندگی خود برنامه خاصی ندارد یا در زندگیش نظم وجود ندارد.

4- درس عبرت نگرفتن از تجربه­ها، نگران هیچ چیزی نشدن و اصلاً اضطراب نداشتن

5- غیرقابل اعتماد بودن، ناتوانی در یافتن دوستان صمیمی، راستگو و درستکار نبودن

بعضی روان­شناسان بالینی در اختلال شخصیت ضداجتماعی دو نوع صفت را مشخص کرده­اند. اولین صفت بی­تفاوتی، بی­احساسی و خودخواهی است، به این صورت که فرد از کارهای خود احساس پشیمانی نمی­کند و نمی­تواند با دیگران همدلی داشته باشد. دومین ویژگی، سبک زندگی خاصی است که به علت فکر نگردن قبل از عمل کردن، ایمپالسیویتی و پرخاشگری به وجود می­آید. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی به فکر امنیت خود و دیگران نیستند و مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی معمولاً به علت رانندگی خطرناک، به طور فراوان تصادف می­کنند و این تصادفات معمولاً شدید هستند، به تجاوز جنسی یا خشونت فیزیکی دست می­زنند (از جمله کتک زدن همسر یا فرزندان). در زندگی روزمره این افراد بی­فکری، ایمپالسیویتی و پرخاشگری دیده می­شود، آن­ها دایماً شغل خود را ترک می­کنند، بدون آنکه برای به دست آوردن شغل دیگری برنامه­ای معقول داشته باشند، نمی­توانند قرض­های خود را بپردازند و شکم افراد وابسته به خود را سیر کنند (گنجی، 1392).

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت ضداجتماعی

– فرد تقریباً در همه جنبه­های زندگی به حقوق دیگران احترام نمی­گذارد و آن­ها را نقض می­کند. این رفتار از 15 سالگی شروع شده است و سه مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می­دهند:

1- فرد با پیش نگرفتن رفتارهای قانون، هنجارهای اجتماعی را رعایت نمی­کند و این موضوع را تکرار ارتکاب اعمال مجرمانه­ای که به دستگیری او منجر می­شوند نشان می­دهد.

2- مکار و فریبکار است و این موضوع را دروغگویی­های مکرر، استفاده از نام­های مستعار یا کلاهبرداری از دیگران به منظور سودجویی شخصی یا لذت بردن نشان می­دهند.

3- فرد بدون فکر و بلافاصله بر اساس امیال ناگهانی خود عمل می­کند یا نمی­تواند از پیش    برنامه­ریزی کند.

4- زودرنج، زود خشم و تحریک­پذیر یا پرخاشگر است و این موضوع را تکرار دعواها یا تهاجم­های فیزیکی نشان می­دهند.

5- با کارهای خطرناکی که انجام می­دهد، ایمنی خود یا دیگران را رعایت نمی­کند.

6- تقریباً در همه امور بی­مسئولیت است و این موضوع را تکرار قانون­شکنی­ها در محل کار یا رعایت نکردن مسئولیت­های مالی نشان می­دهند.

7- پشیمانی و عذاب وجدان ندارد و این موضوع را بی­تفاوتی او نسبت به ناراحت کردن دیگران، بدرفتاری با آن­ها یا دزدیدن اموال آن­ها یا تلاش برای توجیه این اعمال نشان می­دهند.

– فرد حداقل 18 سال سن دارد.

– شواهد نشان می­دهند که فرد اختلال سلوک دارد و شروع آن قبل از 15 سالگی بوده است.

– رفتارهای ضداجتماعی صرفاً در طول اسکیزوفرنی یا اختلال دوقطبی روی نمی­دهند.

 

اختلال شخصیت مرزی

ویژگی­های اصلی اختلال شخصیت مرزی[10] عبارتند از بی­ثباتی در روابط شخصی، عدم اعتماد به نفس، تغییر دایمی طرز تفکر و عقیده درباره خود، تغییرات خُلقی (نوسانات مودی) غیرقابل پیش­بینی و رفتار   بی­فکر و بی­پروا. این ویژگی­ها عمومیت دارند و از کودکی شروع شده­اند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی از طرد شدن به شدت می­ترسند. این حالت باعث می­شود که از همان اولین جلسه آشنایی با دیگران محکم به آن­ها بچسبند و رابطه­ای بسیار صمیمی و پر از کشمکش آغاز کنند. اما در صورتی که احساس کنند طرف مقابل به آن­ها زیاد محبت ندارد یا برایشان اهمیت قایل نمی­شود، با همان سرعت به رابطه خود پایان می­دهند. اغلب نیز همین حالت پیش می­آید؛ زیرا ممکن است طرف مقابل همان احساسات فرد مبتلا به اختلال مرزی را نداشته باشد. وجه تسمیه اختلال شخصیت مرزی این است که قبلاً تصور می­شد در مرز بین نوروز و پسیکوز قرار دارد.

مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی وقتی احساس می­کنند که انتظاراتشان از طرف مقابل برآورده نمی­شود، بسیار نامتعادل و هیجانی می­شوند ولی در عین حال از طرد شدن و از دست دادن رابطه می­ترسند و در نتیجه سردرگم می­شوند. همه این حالت­ها نوسانات هیجانی شدیدی را موجب می­شوند و بعضی نتایج این «ترن هوایی» هیجانی و ترسناک عبارتند از: تغییرات دایم و غیرقابل پیش­بینی در اعتماد به نفس، دوره­های طولانی افسردگی، خودآسیب­رسانی عمدی، اندیشیدن به خودکشی و اقدام به خودکشی و رفتارهای بی­فکر و بی­پروا، مثل سوء مصرف مواد، خشونت فیزیکی و بی­بندو باری جنسی. اختلال شخصیت مرزی با اختلالات خُلقی، افسردگی و خودکشی ارتباط نزدیکی دارد. در نتیجه، بعضی روان­شناسان بالینی به این فکر افتاده­اند که شاید اختلال شخصیت مرزی نوعی افسردگی باشد اما این اختلال صرفاً با اختلالات بالینی (مثلاً اختلالات روانی عمده، اختلالات یادگیری و اختلالات مصرف مواد) کاموربید است. تحقیق انجام شده در سال 1998 نشان داده است که 3/96 درصد افراد مبتلا به اختلالات شخصیت مرزی، اختلال خُلقی نیز نشان می­دهند اما در 4/88 درصد آن­ها معیارهای اختلال اضطرابی نیز دیده می­شود که اغلب اختلال وحشتزدگی (47 درصد) و فوبیای اجتماعی (9/45 درصد) است. جالب اینکه 1/64 درصد این افراد معیارهای اختلالات سوء مصرف مواد و 53 درصد، معیارهای اختلالات خورد و خوراک را داشتند. کشف مهم دیگر این بود که در 9/55 درصد این افراد اختلال شخصیت مرزی با اختلال استرس پس­آسیبی (PTSD) کاموربیدیتی داشت. این کشف به موازات نگرش بعضی روان­شناسان بالینی است که اعتقاد دارند اختلال شخصیت مرزی می­تواند نوعی PTSD باشد. مخصوصاً به این علت که بسیاری از افراد مبتلا به اختلال مرزی، در کودکی، از نظر سوء استفاده جنسی یا بدرفتاری فیزیکی تجربه­های تروماتیک داشته­اند. حداقل دستاوردهای اطلاعات اخیر این است که اختلال شخصیت مرزی نوعی سبک رفتاری را نشان می­دهد که ممکن است فرد را در خطر انواع زیادی از سایر اختلالات روانی قرار دهد (بیدیل و همکاران، 2011).

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است سمپتوم­های پسیکوتیک نشان دهند، مثلاً هالوسینیشن­های شنیداری داشته باشند (برای مثال صداهای تخیلی بشنوند که به آن­ها می­گویند خودکشی کنند)، اما این سمپتوم­ها معمولاً موقت هستند. همچنین، به هالوسینیشن­های خود معمولاً واکنش ایگو-دیستونیک نشان می­دهند. یعنی متوجه می­شوند و قبول دارند که صدهای تخیلی یا سایر هالوسینیشن­ها چیزهایی غیرقابل قبول، بیگانه و استرس­زا هستند. در مقابل، فردی که به یک اختلال پسیکوتیک مبتلاست ممکن است متوجه نشود که هالوسینیشن­های او پاتولوژیک هستند. بعضی محققان متوجه شده­اند که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، در مقایسه با کسانی که این اختلال را ندارند، خلق­ها یا مودهای ناکارآمد بیشتری نشان می­دهند، در روابط میان­فردی خود مشکلات بیشتری دارند، مهارت­های مقابله­ای ضعیف­تر هستند و تعداد و شدت تحریف­های شناختی آن­ها بیشتر است.

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت مرزی

فرد تقریباً در همه جوانب زندگی، در روابط میان­فردی، خودپنداره (شناخت از خود)، احساسات و هیجان­ها عدم ثبات نشان می­دهند و بسیار ایمپالسیو است (بدون فکر و بر اساس امیال ناگهانی عمل می­کند و خودکنترلی ندارد). این وضعیت قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط مختلف حضور دارد و این حالت را پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر نشان می­دهند:

1- فرد برای اینکه دیگران او را واقعاً یا به خیال خودش ترک نکنند، مستأصلانه تلاش می­کند.

2- در زندگی خود به طور دایم و مکرر روابط میان­فردی بی­ثبات و پر تنش دارد که خصوصیت اصلی آن­ها این است که طرف مقابل را فردی بسیار خوب می­داند یا او را بی­اندازه پست و بی­ارزش می­پندارد.

3- اختلال هویت دارد و خودپنداره یا خودانگاره وی به شدت و به طور دایم بی­ثبات است.

4- حداقل در دو زمینه که در آن­ها احتمال آسیب­رسانی به خود وجود دارد، رفتاریهای ایمپالسیو دارد.

5- به طور مکرر رفتارهای انتحاری در پیش می­گیرد، ژست و حالت خودکشی به خود می­گیرد یا تهدید به خودکشی می­کند و یا رفتارهای خودزنی نشان می­دهد.

6- از لحاظ احساسی و هیجانی ثبات ندارد؛ زیرا خلق او به شدت واکنشی است (یعنی بدون فکر کردن درباره موضوع مودش تغییر می­کند) مثلاً دیسفوریای اپیزودیک شدید، زودرنجی و زودخشمی، اضطراب که معمولاً چند ساعت طول می­کشد و به ندرت بیشتر از چند روز ادامه می­یابد.

7- تقریباً همیشه احساس خلاء می­کند.

8- به شدت و نامتناسب با محرک خشمگین­کننده عصبانی می­شود یا نمی­تواند خشم خود را کنترل کند (مثلاً بسیار زود و به فراوانی عصبانی می­شود، همیشه عصبانی است یا به طور مکرر با دیگران وارد دعواهای فیزیکی می­شود).

9- افکار پارانوئیدی موقت و مرتبط با استرس دارد یا سمپتوم­های شدید، گستگی نشان می­دهد.

 

اختلال شخصیت خودشیفته

افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته[11] توانایی­های خود را بیش از آنچه هست تخمین می­زنند، موفقیت­های خود را بزرگتر از آنچه هست می­دانند، در همه چیز به تحسین دیگران نیاز دارند و با مردم همدلی نمی­کنند. این افراد معتقدند که برتر و بهتر از دیگران هستند و از آن­ها انتظار دارند که این برتری را به رسمیت بشناسند. آن­ها به طور دایم منتظر تعریف و تمجید دیگران هستند و در صورتی که کسی از   آن­ها تعریف نکند، ممکن است خشمگین شوند. در روابط میان­فردی، از دیگران انتظار دارند که وقت، انرژی و احساسات خود را وقف آن­ها کنند و از دیگران به نفع خود سوء استفاده می­کنند. افراد خودشیفته با دیگران همدلی ندارند و احساسات و خواسته­های دیگران را نمی­توانند تشخیص دهند یا آن­ها را کاملاً نادیده می­گیرند. به همین علت، پیشینه آن­ها پُر از روابط نافرجام است. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، همسرانی را ترجیح می­دهند که آن­ها را آشکارا ستایش می­کنند، نه همسرانی را که آن­ها را واقعاً دوست دارند (یعنی همسرانی را که دایم قربان صدقه می­روند اما ممکن است آن­ها را زیاد دوست نداشته باشند، به همسرانی که زیاد قربان صدقه نمی­روند ولی با عمل نشان می­دهند که دوستشان دارند، ترجیح می­دهند). اما در پشت ظاهر پر سر و صدای این افراد که درباره موفقیت­ها و استعدادهایشان داستان­های پر آب و تابی تعریف می­کنند، اعتماد به نفسی بسیار شکننده وجود دارد و این افراد دایماً به تأیید دیگران نیازمند هستند و اطرافیان باید دایم به آن­ها اطمینان بدهند که حرف­­ها و کارهایشان درست است. وقتی دیگران به آن­ها قوت قلب نمی­دهند، خشمگین و پرخاشگر می­شوند. به علت عدم همدلی با دیگران و تلاش برای سوء استفاده از آن­ها، اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است به رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه منجر شود.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   عوامل مخرب در ازدواج بر اساس دیدگاههای نظری

یکی از مکانیسم­های دفاعی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته به کار می­برند گسستگی است. این افراد از انکار و گسستگی استفاده می­کنند تا احساس حقارتی را که در طول کودکی در آن­­ها به وجود آمده است از خودشان دور کنند. مکانیسم دفاعی گسستگی یکی از انواع فرعی مکانیسم دفاعی انکار است (کرینگ و همکاران، 2012).

معیارهای DSM-5 برای اختلال خودشیفته

فرد تقریباً در همه جوانب زندگی خود احساس خودبزرگ­بینی دارد (در خیال یا در رفتار)، نیاز به تعریف و تمجید دیگران دارد و همدلی ندارد. این وضعیت از اواخر نوجوانی و قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است در شرایط مختلف حضور دارد و پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می­دهند:

1- خودبزرگ­بینی دارد و احساس می­کند فردی مهم است (مثلاً موفقیت­ها و استعدادهای خود را بزرگ جلوه می­دهد و بدون آنکه موفقیت­های بزرگی داشته باشد انتظار دارد دیگران او را فردی بسیار خوب و مهم بدانند.

2- دایم درباره موفقیت، قدرت، هوش، زیبایی و عشق ایده­آل خیالبافی می­کند.

3- باور دارد که فردی بسیار «خاص» و تافته جدابافته است و فقط کسانی که خودشان افرادی خاص یا با کلاس هستند می­توانند او را درک کنند یا فقط باید با چنین افرادی رفت و آمد داشته باشد.

4- به تمجید و تحسین دیگران به شدت نیاز دارد.

5- همیشه حق به جانب است و فکر می­کند هر کاری بخواهد می­تواند انجام دهد (بدون هیچ منطقی انتظار دارد دیگران در حق او لطف خاصی انجام دهند یا رفتاری متفاوت از دیگران با او داشته باشند یا به طور اتوماتیک انتظارات و خواسته­های او را برآورده کنند.

6- از دیگران سوء استفاده می­کند (از آن­ها استفاده می­کند تا به اهداف خود برسد).

7- همدلی ندارد، یعنی نمی­خواهد احساسات و نیازهای دیگران را متوجه شود و به رسمیت بشناسد.

8- معمولاً حسادت دیگران را می­کند یا فکر می­کند دیگران حسادت او را می­کنند.

9- رفتار مبتکرانه دارد یا از بال به دیگران نگاه می­کند.

 

 

اختلال شخصیت هیستریونیک

افراد مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک[12] که قبلاً اختلال شخصیت هیستریک نامیده می­شد، بسیار هیجانی هستند و دایم می­خواهند مرکز توجه واقع شوند. مودهای افراطی و اغراق­آمیز آن­ها ممکن است زندگی را برای خودشان و دیگران دشوارتر کنند. اگر بخواهیم اصطلاح هیستریونیک را به فارسی ترجمه کنیم. احتمالاً بهترین معادل هنرپیشه خواهد بود. هیستریونیک به معنای «به شیوه­ای تئاتری» نیز هست. بنابراین، اختلال شخصیت نمایشی نیز معادل خوبی برای اصطلاح انگلیسی است. این افراد بسیار دراماتیک هستند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک همیشه روی صحنه هستند و برای تعریف کردن رویدادهای عادی و پیش پا افتاده زندگی از ژست­ها، رفتارها و زبان تئاتری استفاده می­کنند. آن­ها مثل آفتاب­پرست دایم خودشان را عوض می­کنند تا توجه تماشاچی­ها و نظر مساعد آن­ها را به خود جلب کنند و در این راه علاوه بر ظاهر، عقاید و باورهای خود را نیز تغییر می­دهند.

افراد هیستریونیک هیجان­های خود را به شیوه­ای مبالغه­آمیز نشان می­دهند. برای مثال کسی را که لحظه­ای پیش به او معرفی شده است می­بوسند یا در طول یک فیلم سینمایی غمگین به طور غیرقابل کنترلی گریه می­کنند. آن­ها معمولاً از خود راضی و خودمحور هستند و اگر مرکز توجه قرار نگیرند بسیار معذب می­شوند. اغلب رفتار و ظاهری آراسته و جلب توجه­کننده دارند و همیشه نگران ظاهر خود هستند. علاوه بر این، دایم به دنبال تعریف و تأیید دیگران هستند و اگر دیگران به آن­ها توجه یا از آن­ها تعریف نکنند ممکن است ناراحت یا عصبانی شوند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک معمولاً ایمپالسیو نیز هستند و به زحمت می­توانند ارضای امیال خود را به تعویق بیندازند.

این افراد معمولاً رویدادهای را به صورت سیاه یا سفید می­بینند و سایه­های خاکستری را مدنظر قرار نمی­دهند. گفتار آن­ها معمولاً مبهم است، کلی گویی می­کنند و جزئیات ارائه نمی­دهند و زیاد اغراق می­کنند (بیدیل و همکاران، 2011).

 

معیارهای DSM-5 برای اختلال هیستریونیک

فرد تقریباً در همه جوانب زندگی به صورت مفرط هیجانی و به دنبال جلب توجه است. این وضعیت از اواخر نوجوانی و قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط مختلف حضور دارد و این حالت را پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر نشان می­دهند:

1- در موقعیت­هایی که فرد مرکز توجه دیگران واقع نمی­شود احساس ناراحتی و معذب بودن می­کند.

2- رفتار او در تعامل با دیگران معمولاً رفتاری مبتنی بر اغوای سکشوآل یا تحریک­کننده تلقی     می­شود.

3- هیجان­هایش به سرعت تغییر می­کنند یا احساسات خود را به صورت سطحی نشان می­دهد.

4- به طور دایم از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می­کند.

5- طرز حرف زدن او بی­نهایت کلی­گویانه است و حرف­هایش فاقد جزئیات هستند.

6- هیجان­ها و احساسات خود را به شیوه­ای تئاتری و مبالغه­آمیز نشان می­دهد.

7- تلقین­پذیر است (به آسانی تحت تأثیر دیگران یا شرایط حاکم قرار می­گیرد.)

8- روابط میان فردی را بیشتر از آنچه واقعاً هستند صمیمانه می­پندارد.

 

اختلال شخصیت اجتنابی

ویژگی­های اصلی اختلال شخصیت اجتنابی[13] عبارتند از گریز دایم از جمع، احساس حقارت و حساسیت بیش از حد به نظرات منفی و انتقادات دیگران. این ویژگی­ها در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی ظاهر می­شوند و در انواع زمینه­های به چشم می­خورند، از جمله زمینه­های اجتماعی، شغلی و تعاملات  میان­فردی. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی از انتقاد، عدم تأیید و عدم پذیرش می­ترسند و همیشه فکر می­کنند که دیگران می­خواهند از آن­ها ایراد بگیرند و کارهایشان را تقبیح کنند. به علت این ترس­ها، مبتلایان به اختلال شخصیت اجتنابی، از مدرسه، کار و همه فعالیت­های اجتماعی اجتناب می­کنند و نمی­توانند با کسی دوست صمیمی شوند، مگر مطمئن باشند دوستانی که می­یابند هرگز از آن­ها ایراد نخواهند گرفت. این افراد معمولاً خجالتی هستند و از ترس مسخره شدن یا خجالت کشدن درباره خود هیچ حرفی نمی­زنند. آن­ها اطلاعات و نظرهای مبهم را به شیوه منفی تفسیر می­کنند. مثلاً وقتی کسی می­گوید «من از کیفیت کار شما بسیار شگفت­زده شدم»، آن را انتقاد و عدم تأیید تفسیر می­کنند، در حالیکه این جمله می­تواند به معنای ستایش و تعریف نیز تلقی شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی با غریبه­ها اصلاً راحت نیستند و به هر قیمتی سعی می­کنند از مواجهه با افراد غریبه دوری جویند. به همین دلیل، ریسک­پذیری ندارد، به فعالیت­های جدید دست نمی­زنند و حتی اگر ترفیع شغلی آن­ها باعث مسئولیت بیشتر و تعامل بیشتر با مردم شود، آن را رد می­کنند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی اعتماد به نفس ضعیفی دارند و از اینکه منزوی هستند و نمی­توانند از مزایای مراودات اجتماعی و روابط صمیمانه­ای که دیگران از آن­ها لذت می­برند بهره ببرند از دست خود عصبانی می­شوند. اختلال شخصیت اجتنابی با فوبیای اجتماعی خصوصیات مشترک زیادی دارد و اکثر کسانی که لیبل ابتلا به این اختلال را دریافت می­کنند، مبتلا به فوبیای اجتماعی نیز تشخیص داده می­شوند. تفاوت این دو در این است که افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی معمولاً در موقعیت­هایی که باید عملکرد اجتماعی خوبی داشته باشند، مضطرب می­شوند (مثلاً سخنرانی در مقابل دیگران یا مصاحبه شغلی)، اما در اختلال شخصیت اجتنابی به طور کلی تعاملات فردی و روابط اجتماعی و نیز انتقاد و عدم پذیرش احتمالی از سوی دیگر باعث ترس و اضطراب فرد می­شود. بعضی شواهد نیز نشان می­دهد که اختلال شخصیت اجتنابی، به طور کلی با سایر رفتارهای اجتنابی مثل اجتناب از هیجان، عقاید جدید و رویدادهای غیراجتماعی، ارتباط دارد (گنجی، 1392).

بر خلاف افرادی که از دیگران پرهیز می­کنند؛ زیرا علاقه­ای به آنان ندارند و بر خلاف افرادی که به خاطر بزرگ شدن در یک فرهنگ و جامعه خاص، اصولاً خجالتی هستند و ترجیح می­دهند تنها باشند، افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی دوست ندارند تنها بمانند. برعکس آن­ها تشنه محبت و زندگی اجتماعی فعال هستند. آن­ها تماس­های اجتماعی را دوست دارند (ولی از آن­ها می­ترسند) و این دوگانگی ممکن است به شیوه­های مختلف خودش را نشان دهد. بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال به دنبال درس و تحصیلات می­روند، لباس­های بسیار زیبا و گران­قیمت می­خرند یا در جامعه هنرمندان فعالیت بسیار زیادی دارند. نیاز آن­ها به تماس با دیگران و روابط میان­فردی معمولاً در تار و پود فعالیت­هایشان تنیده شده است. به این ترتیب، فرد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی ممکن است اشعاری در نکوهش تنهایی یا وصف نیاز انسان به انس و الفت بنویسد یا حفظ کند. یکی از مکانیسم­های دفاعی این افراد خیالپردازی است. آن­ها در خیالات خود آرزوهایشان را برآورده می­کنند تا حدی که تخیل و تجسم آن­ها گاهی به افراط کشیده می­شود.

افراد مبتلا به این اختلال در یک درو باطل­گیر می­افتند، از آنجا که مشغله ذهنی و نگرانی دایمی  آن­ها طرد شدن و تحویل گرفته نشدن است، به طور دایم گوش به زنگ علایم تحقیر و تمسخر از سوی دیگران هستند. این نگرانی باعث می­شود آن­ها تعداد بسیار زیادی از رویدادها را به حساب طرد شدن و تحویل گرفته نشدن بگذارند و این موضوع باعث می­شود از دیگران اجتناب کنند. به این ترتیب، مهارت­های اجتماعی آن­ها ممکن است ضعیف بشود و به خاطر مهارت­های اجتماعی ضعیف و غلط، دیگران ممکن است از آن­ها انتقاد کنند. به عبارت دیگر، ترس از انتقاد ممکن است به انتقاد منجر شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی معمولاً احساس می­کنند غمگین، نگران، مضطرب و ناراحتند، از دست خودشان عصبانی هستند و در سال­های پیری احساس حقارت و بی­عرضگی می­کنند (باربارا[14]، 2012).

با این حال، بعضی روان­شناسان بالینی اعتقاد دارند که اختلال شخصیت اجتنابی و فوبیای اجتماعی، اجزای مجموعه بزرگتری به نام طیف اضطراب اجتماعی[15] را تشکیل می­دهند. بعضی شواهد نشان می­دهند: هر وقت اختلال شخصیت اجتنابی با فوبیای اجتماعی کاموربیدیتی دارد، شدت سمپتوم­های آن بسیار شدیدتر است و بین این دو اختلال ارتباط ژنتیک وجود دارد؛ زیرا وقتی فرد مبتلا به یکی از این دو اختلال تشخیص داده می­شود، احتمال اینکه یکی از اعضای درجه یک خانواده او نیز به یکی از این دو اختلال مبتلا شود، دو سوم افزایش می­یابد.

 

 

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت اجتنابی

فرد تقریباً در همه جنبه­های زندگی در حضور دیگران معذب است، احساس بی­کفایتی می­کند و نسبت به ارزیابی منفی دیگران از او به شدت حساس است. این وضعیت از اواخر نوجوانی و قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط و موقیعت­های مختلف حضور دارد و این حالت را چهار مورد (یا بیشتر) از موارد زیر نشان می­دهند:

1- از شغل­ها و فعالیت­های حرفه­ای که در آن­ها به تماس اجتماعی و تعاملات اجتماعی زیاد نیاز است دوری می­کند؛ زیرا از انتقاد، ایرادگیری یا مورد قبول واقع نشدن می­ترسد.

2- دوست ندارد با دیگران رابطه میان­فردی نزدیک داشته باشد مگر اینکه مطمئن باشد او را دوست دارند.

3- حتی وقتی با کسی رابطه میان­فردی صمیمانه دارد، تودار است و با احتیاط حرف می­زند و عمل می­کند؛ زیرا می­ترسد شرمنده یا مسخره شود.

4- در موقعیت­های اجتماعی دایم به این فکر است که هر لحظه ممکن است از او ایراد بگیرند یا عقایدش را قبول نکنند.

5- در موقعیت­های میان­فردی جدید عصبی می­شود؛ زیرا احساس بی­کفایتی می­کند.

6- احساس می­کند مهارت­های اجتماعی ندارد، جذابیت شخصی ندارد یا پایین­تر از دیگران است.

7- معمولاً دوست ندارد ریسک شخصی کند یا در هر گونه فعالیت جدید شرکت کند؛ زیرا ممکن است به دیگران ثابت شود بی­کفایت است و در نتیجه شرمنده شود.

 

اختلال شخصیت وابسته

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته[16] هم برای تصمیم­گیری­های عادی و هم برای تصمیمات مهم به دیگران متکی هستند و این باعث می­شود یک ترس غیرمنطقی از ترک شدن و تنها گذاشته شدن در  آن­ها به وجود آید. حتی وقتی عقیده خودشان با عقیده دیگران تفاوت دارد، گاهی حرف دیگران را قبول می­کنند صرفاً برای اینکه طرف مقابل آن­ها را طرد نکند. تمایل آن­ها به ایجاد و حفظ روابط میان­فردی مبتنی بر حمایت و ساپورت ممکن است باعث شود خصوصیات رفتاری دیگری نیز در آن­ها به وجود آید، از جمله اطلاعات و حرف گوش کنی، خجالتی و ترسو بودن و انفعال. افراد مبتلا به این اختلال شبیه به افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی هستند؛ زیرا آن­ها نیز احساس عدم کفایت می­کنند، نسبت به هر گونه انتقاد حساس هستند و به دلگرمی گرفتن نیاز دارند. تفاوت آن­ها در این است که افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی برای پاسخ دادن به این احساسات و نیازها از طریق اجتناب کردن از روابط میان­فردی و روابط اجتماعی اقدام می­کنند، در حالیکه افراد متبلا به اختلال شخصیت وابسته با چسبیدن به روابط  میان­فردی سعی می­کنند آن­ها را برطرف کنند(کرینگ و همکاران، 2012).

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت وابسته

فرد نیاز مفرط به فراگیر دارد که دیگران به او رسیدگی کنند و این نیاز باعث می­شود رفتار مطیعانه و چسبنده در پیش گیرد و از جدا شدن بترسد. این نیاز قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط و موقعیت­های مختلف حضور دارد و این حالت را پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر نشان  می­دهند:

1- در تصمیم­گیری­های روزمره به توصیه و دلگرمی دیگران به شدت نیاز دارد.

2- به دیگران نیاز دارد تا مسئولیت اکثر زمینه­های زندگی او را بر عهده بگیرند.

3- نمی­تواند مخالفت خود با دیگران را اعلام کند؛ زیرا می­ترسد حمایت یا تأیید آن­ها را از دست بدهد.

4- نمی­تواند برای انجام دادن پروژه­ها پیشقدم شود یا به تنهایی نمی­تواند کاری را انجام دهد (به علت عدم اعتماد به نفس در قضاوت و تصمیم­گیری درست یا توانایی­های خود نه به علت بی­انگیزگی یا فقدان انرژی).

5- برای به دست آوردن حمایت و ساپورت دیگران دست به تقریباً هر کاری می­زند تا جایی که برای انجام دادن کارهای ناخوشایند نیز داوطلب می­شود.

6- وقتی تنها می­شود احساس معذب بودن یا درماندگی می­کند؛ زیرا به شدت و به طور اغراق­آمیز می­ترسد که نتواند از عهده مراقبت از خودش برآید.

7- وقتی رابطه صمیمی و نزدیکش با یک نفر قطع می­شود با سرعت به دنبال ایجاد رابطه با یک نفر دیگر می­گردد تا منبعی برای حمایت و ساپورت داشته باشد.

8- به طرز غیرمنطقی و غیرواقع­بینانه می­ترسد تنها بماند و مجبور شود به تنهایی از خودش مراقبت به عمل آورد.

 

اختلال شخصیت وسواسی- اجباری

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری[17] تمایلاتی به شدت کمال­گرایانه دارند، از جمله به نظم و کنترل بر اوضاع به شدت اهمیت می­دهند تا حدی که انعطاف­پذیری، کیفیت کار و بازدهی صحیح را به خطر می­اندازند. آن­ها به اصول و قواعد کار، جدول­های زمانی برای انجام کارها، روندها و روال­های از پیش تعیین شده می­چسبند تا جایی که نیت اصلی در کاری که انجام می­دهند از یاد می­رود (مثلاً تفریحی بودن فعالیت). منحرف شدن از یک برنامه از قبل تعیین شده باعث رنج شدید آن­ها را فراهم می­آورد. توجه به جزئیات و عدم انعطاف­پذیری آن­ها دیگران را ناراحت می­کند؛ زیرا باعث می­شود کارها به تأخیر بیفتند و مشکلاتی پیش بیاید. این افراد کار گروهی را متوقف نگه می­دارند تا قسمتی که آن­ها مسئول انجامش هستند با دقت و ریزبینی کامل، همانطور که از اول برنامه­ریزی شده است، انجام شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری همیشه همه چیز را با دقت برنامه­ریزی می­کنند و دوست ندارند در برنامه­های خود تغییر بدهند. بنابراین، حتی سرگرمی­ها و تفریحات برای آن­ها تکالیفی جدی است که باید طبق  برنامه­ریزی و زمان­بندی انجام شود.

هر کاری که طبق نظم و ترتیب مخصوص به خود انجام نمی­گیرد این افراد را ناراحت می­کند. گاهی نظم و ترتیب حالت افراطی به خود می­گیرد. این افراد، اگر دیگران به حرف آن­ها گوش ندهند عصبانی   می­شوند ولی به ندرت آن را نشان می­دهند. به همین دلیل هیچ کاری را به دیگران نمی­سپارند، می­خواهند همه کارها را خودشان انجام دهند و در نتیجه دیگران فکر می­کنند که آن­ها معتاد به کار هستند. تمایل به کمال­گرایی باعث می­شود که افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری، به جای دور ریختن وسایل اضافه، آن­ها را جمع می­کنند تا جایی که حالت مرضی به خود می­گیرد. همچنین، این افراد در خرج کردن پول بسیار دقت می­کنند و عقیده دارند که پول نباید حیف و میل شود. به همین دلیل، اکثر آن­ها در سطحی زندگی می­کنند که بسیار کمتر از سطحی است توان مالی آن را دارند.

این ویژگی­ها ظاهراً به سمپتوم­های اختلال وسواسی- اجباری (OCD) شبیه هستند ولی عملاً بین آن­ها همپوشی بسیار کمی وجود دارد و تنها در 22 درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری، اختلال وسواسی- اجباری دیده می­شود. توجه داشته باشید که اختلال شخصیت وسواسی- اجباری با اختلال وسواسی- اجباری تفاوت دارد. نام این دو اختلال شبیه به هم است، اما علایم بالینی آن­ها بسیار تفاوت دارند:

– شدت سمپتوم­های اختلال وسواسی- اجباری به مرور زمان کم و زیاد می­شود، اما اختلال شخصیت وسواسی اجباری منعکس کننده یک سبک شخصیتی بسیار انعطاف­پذیر است که در طول زندگی فرد زیاد تغییر نمی­کند.

– در اختلال شخصیت وسواسی- اجباری از وسواس­ها و اجبارهایی که در اختلال وسواسی- اجباری به وضوح و به طور مفرط مشاده می­شود خبری نیست. البته هم افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری و هم افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری ممکن است رفتارهایی تکراری انجام دهند، با یان حال انگیزه پشت پرده آن­ها بسیار متفاوت است. بعضی افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری ممکن است به طور مکرر فهرستی از کارهای لازم را بنویسند یا اشیای مختلف در داخل خانه را منظم و مرتب کنند؛ زیرا می­خواهند از بروز یک حادثه ناگوار و فاجعه­آمیز پیشگیری کنند، در حالیکه افراد مبتلا به اختلالات شخصیت وسواسی- اجباری ممکن است همین کار را انجام دهند اما صرفاً برای بهتر کردن عملکرد یا افزایش بازدهی خود.

– افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری معمولاً می­خواهند از شر سمپتوم­های خود آزاد شوند اما بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری هیچ نکته منفی در رفتار خود نمی­بینند و احساس می­کنند که مشکل آن­ها «دیگران» هستند. همچنین، علت مراجعه این دو گروه به روان­درمانی فرق دارد. افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری معمولاً به علت رنج و عذاب ناشی از وسواس­ها یا اجبارهای خود به روان­شناسان مراجعه می­کنند اما علت مراجعه افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری معمولاً این است که بین آن­ها و دیگران مناقشه به وجود آمده است. علت این مناقشه این است که این افراد دوستان و اعضای خانواده خود را مجبور می­کنند کارها را آنطور که باب میل    آن­هاست انجام دهند و به طور طبیعی وقتی با مخالفت آن­ها مواجه می­شوند، دچار ناراحتی و رنج     می­شوند.

– افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری معمولاً عقاید بسیار خشک و سخت­گیرانه­ای درباره «درست و نادرست» دارند و این انعطاف­پذیری ممکن است به رفتارهای مرتبط با خرج کردن گسترش یابند. بسیار از این افراد به خسیس و ناخن خشک معروفند اما هیچیک از این دو خصوصیت جزو ویژگی­های اصلی اختلال وسواسی- اجباری محسوب نمی­شوند.

– در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری، مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری معمولاً بیشتر تحت تأثیر کمال­گرایی هستند و به نظم و کنترل در زندگی شخصی و حرفه­ای خود نیاز بیشتر دارند. آن­ها معمولاً از اینکه دیگران به اندازه آن­ها به نظم، کمال­گرایی و دقت در کارها اهمیت نمی­دهند به شدت ناراحت می­شوند. به علت این کمال­گرایی بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری بیش از حد خود را وقف کارشان می­کنند.

مشغولیت ذهنی به جزئیات، قواعد و اشتباهات احتمالی باعث می­شود این افراد نتوانند قاطعانه تصمیم­گیری کنند و قادر به دیدن «تصویر بزرگ» نباشند. آن­ها می­خواهند هم جزئیات زندگی خود و هم افکار و احساسات سایر مردم را تحت کنترل داشته باشند. همکاران این افراد معتقدند که آن­ها بیش از حد سختگیر، غیرقابل انعطاف و کمال­گرا هستند. به رغم اینها، و به رغم ساعات بسیار زیادی که صرف کامل کردن یک کار می­کنند، ممکن است عملاً بازدهی چندانی نداشته باشند و کیفیت کارشان بالا نباشد (باربارا، 2012).

 

 

معیارهای DSM-5 برای اختلال شخصیت وسواسی- اجباری

فرد تقریباً در همه جنبه­های زندگی به فکر نظم، ترتیب، کمال­­گرایی، کنترل شخصی و کنترل   میان­فردی است و در این میان، انعطاف­پذیری، باز بودن و صرفه­جویی در وقت و انرژی قربانی می­شود. این وضعیت قبل از اوایل بزرگسالی شروع شده است و در شرایط مختلف حضور دارد و چهار مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می­دهند:

1- فرد دایماً به فکر جزئیات، قواعد، فهرست­ها، نظم، سازمان یا جدول­های زمانی است تا جایی که هدف اصلی فعالیت مورد نظر فراموش می­شود.

2- کمال­گرایی باعث می­شود در به پایان رسیدن پروژه­ها اختلال ایجاد شود.

3- به شدت خود را وقف کار می­کند و شدیداَ در تلاش است تا عملکرد خوبی در شغلش داشته باشد تا جایی که فعالیت­های تفریحی و دوستی­های خود را کنار می­گذارد.

4- بیش از حد وجدان کاری دارد، مته به خشخاش می­گذارد و درباره رعایت اخلاق، اصول یا ارزش­ها انعطاف­پذیری ندارد.

5- نمی­تواند اشیای کهنه یا بی­ارزش را دور بیندازد حتی اگر هیچ ارزش معنوی برایش نداشته باشند.

6- دوست ندارد قسمتی از کارش را به دیگران بسپارد یا با دیگران همکاری کند مگر اینکه کارها را دقیقاً همانطور که او می­خواهد انجام دهند.

7- در خرج کردن پول هم برای خود و هم برای دیگران خسیس است و اعتقاد دارد که پول را باید برای روز مبادا جمع کرد.

8- در افکار و عقایدش سرسخت است و اصلاً حاضر نیست کوتاه بیاید.

 

[1]– Paranoid Personality Disorder

[2]– Kring

[3]– Schizoid Personality Disorder

[4]– Early adulthood

[5]– Schizotypal Personality Disorder

[6]– Word Salads

[7]– the positive symptoms typical of magical thinking and ideas of reference

[8]– Beidel

[9]– antisocial personality disorder

[10]– borderline personality disorder

[11]– Narcissistic Personality Disorder

[12]– Histrionic Personality Disorder

[13]– Avoidant Personality Disorder

[14]– Barbara

[15]– Social Anxiety Spectrum

[16]– Dependent Personality disorder

[17]– Obsessive Compulsive Personality disorder (OCPD)