:دانلود فایل متن کامل پایان نامه در سایت

sabzfile.com

آموزش و افزایش تاب‌آوری و برنامه های افزایش آن

انسان در طول حیات خویش با بحران‌ها و استرس‌های زیادی مواجه می‌شود، این سنت تغییر ناپذیر زندگی است. علی رغم کوشش‌های زیاد نمی توان از بروز آنها پیشگیری کرد، ولی می توان
با تغییر تفکر، نگرش و رفتار افراد در رابطه با شرایط ناخوشایند، تاب‌‌آوری در برابر آنها را آموزش داد. آنچه در این موقعیت‌ها اهمیت دارد، چگونگی درک و نحوه مقابله با آنهاست. دوره‌های افزایش
و آموزش تاب‌آوری موجب می شوند افراد یا فراگیرندگان تغییراتی در جهت کشف توانمندی هایشان، بازگشت به وضعیت عادی پس از تجربه مشکلات و به کار بردن دانش های کاربردی، مهارت‌ها
و نگرش‌هایی که در طی جلسات آموزشی کسب کرده‌اند، انجام دهند(بیر، 2006). طبق نظر والش (2006) پشتکار و توانایی مبارزه و مقاومت در برابر سختی‌ها، عنصر اصلی تاب‌‌آوری است. در اصل بعضی از مهارت هایی که به افراد کمک می کنند تا تاب‌آوری خود را افزایش دهند آموختنی
هستند(کوردیچ – هال و پیرسون ، 2003).

نیاز به این مساله احساس می شود که به افراد مهارت‌هایی را بیاموزیم که هنگام مواجهه با مشکلات و موقعیت‌های استرس‌زا به شیوه تاب‌آورانه‌تری تفکر و سپس، عمل کنند.

بنابراین، مداخله‌هایی که هدف‌شان تحت تأثیر قرار دادن فرایندهای فکری است می‌توانند گام مهمی در ایجاد مهارت‌ها و توانایی‌های مربوط به تاب‌آوری باشند(کوردیچ – هال و پیرسون، 2003).

ادبیات موجود نشانگر این است که برنامه‌های تاب‌آوری در برابر استرس بسته به مخاطبان‌شان،
بر مهارت‌ها و موارد خاص تأکید داشته‌اند که از جمله آنها می توان به مواردی مثل درمان و مداخله شناختی – رفتاری، درمان عقلانی هیجانی، حمایت اجتماعی، آموزش مهارت‌های کنار‌آمدن، آموزش مهارت‌های حل مساله، آشنایی با تاب‌آوری، آموزش مهارت‌های بین‌فردی و اجتماعی، افزایش اعتماد به نفس، خودکارآمدی و خود ارزشی ، افزایش خوش‌بینی و نگرش مثبت، امید، شادکامی و دلگرم‌سازی، مدیریت و آگاهی هیجانی و کنترل تکانه‌ها، همدلی و علاقه اجتماعی، معنا درمانی و معنا‌دادن به مشکلات و گرفتاری ها، معنویت، مذهب و توکل، منبع کنترل درونی و احساس کنترل بر موقعیت‌ها و استفاده از شوخی و طنز در واکنش به دشواری‌ها و مداخله‌هایی در زمینه سبک دلبستگی و غیره، اشاره کرد‌(راتر و مدی، 1987؛ مرازک و مرازک[1]، 1987؛ ماستن و همکاران، 1988؛ بیردسلی[2] ، 1990؛ ویمن، کان، ورک، و کرلی[3]، 1993؛ دان[4]، 1994؛ بروکس[5] ، 1994؛ کولگیت، 1995؛ ریچاردسون، 1995؛ والکر[6]، 1996؛ سلیگمن، رایویچ، جی کاکس، وگیلهام[7]، 1995؛ کومپاس، هیندن، و گرهارت [8]، 1995؛ انگلند – گلدن[9] و همکاران، 1996؛ ورنر [10]، 1996؛ تیرنی و لاوله [11]، 1997؛ جانسون[12] ، 1998؛ رو[13] ، 1999؛ سگال[14] ، 1986 به نقل از مک گراث، 2000؛ فرانکل ، 1963 به نقل از جِنینگز[15]، 2002؛ فریدمن[16]، 2003؛ وایت[17]، 2004؛ کوردیچ – هال و پیرسون، 2005؛ آلورد و گرادوس[18] ، 2005؛ جادکینز، رید، و فورلو[19] ، 2006؛ بیر؛ 2006؛ کینگ[20] و همکاران، 2006؛ نیکلز، پولمن، لوی و بکهوس[21]، 2007؛ هارت، بلینسکو، و توماس[22]، 2007؛ استینهارد و دولبیر[23]، 2008؛ نونه و هستینگز،[24] 2009؛ زاوس نیوسکی، بکت و سورسکی، 2009؛ پاینده، 1384).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   جنسیت و هویت جنسی

[1] . Mrazek & Mrazek

[2] . Beardslee

[3] . Wyman, Cowen, Work, & Kerley

[4] . Dunn

[5] . Brooks

[6] . Walker

[7] . Seligman, Reivich, Jaycox, & Gillham

[8] . Compas, Hinden, & Gerhardt

[9] . Englander.  Golden

[10] . Werner

[11] . Tierney & Lavelle

[12] . Johenson

[13] . Rowe

[14] . Segal

[15] . Jennings

[16] . Friedman

[17] . Waite

[18] . Alvord & Grados

[19] . Reid & Furlow

[20] . King

[21] . Nicholls, Polman, Levy, & Bachkouse

[22] . Hart, Blincow, & Thomas

[23] . Steinhardt & Dolbier

[24] . Noone & Hastings